Thumbnail for خلاصه کتاب دو قرن سکوت | عبدالحسین زرین کوب | Summary of the book “Two Centuries of Silence”  ‌‌‌ by AMIN MAJNOUN

خلاصه کتاب دو قرن سکوت | عبدالحسین زرین کوب | Summary of the book “Two Centuries of Silence” ‌‌‌

AMIN MAJNOUN

16m 33s2,174 words~11 min read
AI audio transcription
Transcript source

AI audio transcription

This transcript was generated from the video's audio because no usable YouTube caption track was available. The transcript below is server-rendered so it can be read, searched, cited, and shared without opening the original YouTube player.

Timestamped outline
Pull quotes
[0:00]چرا که از دوران هخامنشی تا امروز آنقدر اقوام مختلف از پارسی و سکایی و تورانی و یونانی و عرب و تاتار در این سرزمین به هم آمیخته‌اند که تصور خون و نژاد خالص کودکانه است.
[0:00]با این همه نسلهایی که از برخورد این اقوام در این سرزمین به وجود آمده اند همواره در ایران و برای ایران زیسته اند و اگر از یک نژاد خالص هم می بودند بیشتر از این ایرانی به شمار نمی آمدند.
[0:00]کتابی که به خشونت، وحشی گری، بی هویتی و جهالت اعراب مسلمان در زمان حمله به امپراتوری ساسانی پرداخته.
[0:00]و ناگفته هایی رو از دل تاریخ بازگو میکنه که برای هر ایرانی لازمه که اونها رو بدونه.
Use this transcript
Related transcript hubs

[0:00]چگونه می توان ایرانی بود؟ بدون شک خون و نژاد در این مورد عامل اساسی نیست. چرا که از دوران هخامنشی تا امروز آنقدر اقوام مختلف از پارسی و سکایی و تورانی و یونانی و عرب و تاتار در این سرزمین به هم آمیخته‌اند که تصور خون و نژاد خالص کودکانه است. با این همه نسلهایی که از برخورد این اقوام در این سرزمین به وجود آمده اند همواره در ایران و برای ایران زیسته اند و اگر از یک نژاد خالص هم می بودند بیشتر از این ایرانی به شمار نمی آمدند. این برشی بود از سخنان عبدالحسین زرین کوب نویسنده کتاب جنجالی دو قرن سکوت. کتابی که به خشونت، وحشی گری، بی هویتی و جهالت اعراب مسلمان در زمان حمله به امپراتوری ساسانی پرداخته. و ناگفته هایی رو از دل تاریخ بازگو میکنه که برای هر ایرانی لازمه که اونها رو بدونه. بله، اقوام زیادی در این چند هزار ساله در این سرزمین زندگی کردند. اومدند و رفتند. حکومت های زیادی ظهور و سقوط کردند. نژادهای زیادی با هم میکس شدند. اما نهایتاً این نام ایران بوده که هنوز پابرجاست.

[1:40]درود به همه دوستان با معرفت و زیبای خودم. دوباره مجنون اینجاست با یه ویدیوی جدید. توی این ویدیو برش هایی از کتاب دو قرن سکوت عبدالحسین زرین کوب رو بازگو میکنم. بخش هایی تکان دهنده از حمله و هجوم وحشی گرانه اعراب مسلمان به خاک ایران ساسانی. قبل از هر چیزی باید اعلام بکنم توی این ویدیو من قصد تخریب هیچگونه نژاد و قومیتی رو ندارم. و اتفاقا ارادت بسیار زیادی نسبت به اعراب سرزمینم ایران دارم. توی این ویدیو من فقط کتاب رو بازگو میکنم و در مورد اعراب ۱۴۰۰ سال پیش صحبت میکنم. تا پایان ویدیو با ما باشید تا ببینید چه به اجداد ما گذشته. کتاب دو قرن سکوت در مورد ۲۰۰ سال حکومت اعراب در ایران نوشته شده. در مورد ظلم ها و جنایت هایی که اعراب مسلمان در آن زمان کردند. پس طبیعیه که حکومت آخوندی نخواد کسی در موردش صحبت بکنه. چون همیشه اعراب به اسم اسلام سعی کردند که در ایران چپاول دزدی و حکومت بکنند. الان هم که دور دور رژیم آخوندیه و اونها دارن به اسم اسلام ثروت ملی ایران رو سرقت می کنند. رهبر حال و حاضر کشورمون که یه عرب عراقیه که داره سرمایه و جان و ناموس مردم ایران رو فدای اهداف تروریستی خودش می کنه. بدون معطلی بریم سراغ ویدیو. اعراب فاتح با ایرانیان چون قومی مغلوب و منفور رفتار کردند. آنها را در شمار بندگان خویش آوردند و بر آنان جزیه و خراج های سنگین بستند. در هر شهری امیر عرب بر بالای کاخ و ایرانی بینوادر زیر سقف های کوتاه و محقر روزگار میگذراندند. خون ایرانی مباح بود، مالش حلال و حیثیتش بی قدر. دانش او را نادیده میگرفتند و زبانش را خار می شمردند.

[3:50]به زبان ساده اعراب بعد از فتح ایران برای اینکه اسرای ایرانی رو نکشن جونشون رو نگیرن از اونها پول و سکه میگرفتن. ریختن خون ایرانی ها آزاد بود، مجاز بود و مال و ناموس ایرانیان حلال بود. توی این کتاب تاکید شده که ما در مورد تمام مسلمون ها صحبت نمیکنیم. ما در مورد اعرابی صحبت میکنیم که از اسلام سوءاستفاده کردند. اما همونطور که خودتون میدونید و اگر نمیدانید بدانید، همین تصاحب مال و ناموس در کتاب قرآن ذکر شده.

[4:58]مکتب های ایران یکی پس از دیگری تعطیل شد. معلم و حکیم یا از بیم جان به خاموشی گریختند یا در زندان ها پوسیدند. این بود نصیب ملتی که روزگاری مشعل دار دانش و تمدن در آسیا بود. آنان که با شمشیر و آتش آمده بودند دانایی و فرهنگ را خار می داشتند. کتاب ها را سوزاندند، کتابخانه ها را ویران کردند و از مرد دانا جز جزیه و اطاعت چیزی نمی خواستند. دانش و هنر نزد ایشان وزنی نداشت مگر آنکه به خدمت شمشیر درآید. جهل و نادانی چنان بر دل های فاتحان عرب چیره بود که هرچه از مظاهر دانش و هنر در ایران یافتند یا به آتش کشیدند یا به تاراج بردند. مردمی که تا دیروز در بیابان های سوزان با شتران خود سر می کردند اکنون بر تخت شاهان کهن تکیه زدند و علم و دانش را به تمسخر گرفتند. باید بدونید اعراب وقتی به قبر انوشیروان و دیگر پادشاهان بزرگ ایران رسیدند قبر را شکافتند. به اجساد بی احترامی کردند. لباس های سلطنتی مومیایی شده را از تن اجساد پادشاهان ایرانی درآوردند و جسدها رو به حال خودشون رها کردند. اعراب لباس مرده می دزدیدند اونم تو قبر. در این دو قرن سکوتی مرگبار بر ایران سایه افکند. نه از اندیشه نو سخنی رفت نه از هنری بدیع نشانی ماند. شمشیر عرب و فرمان جهل زبان ها را بسته بود و دست ها را می برید. ملت دیرین سال ایران خوار و ذلیل در برابر قهر فاتحان نفس می کشید. ایرانی هایی که شهرنشین بودن و لباس های فاخر داشتن و با ادبیاتی خاص سخن میگفتند در نظر عرب های بیابان گرد مغرور به حساب میومدن دشمن الله به حساب میومدن. به خاطر همین خیلی وقت ها فقط به خاطر ظواهرشون و زندگی متمدنانشون یا زندانی میشدن یا به قتل میرسیدن. آنان که دیروز در بیابان های حجاز از فرط تنگ دستی فرزندان خود را زنده به گور می کردند، امروز با خون و شمشیر تخت های زرین ایران را تصرف کرده بودند و در کاخ های باستانی جشن جهالت می آراستند. ایرانی با همه شرافت نژاد و فرزانگی دیرین در برابر عرب نادان مغلوب و مسکین گشت. عربی که جز شمشیر چیزی نمی شناخت و جز غارت چیزی نمی خواست اکنون خود را سرور زمین و آسمان ایران می پنداشت. کتابخانه های بزرگ جندی شاپور و مدائن را به آتش سپردند. گفته اند وقتی پرسیدند که با این کتابهای علم و حکمت چه کنند؟ فرمان آمد که اگر این دانش با قرآن موافق است، نیازی به آن نیست و اگر مخالف است، سوزاندنش واجب است و این چنین دفتر دانش و فرهنگ یک ملت را خاکستر کردند. گویا خلیفه دوم مسلمین بوده. آقای عمر. بهش گفتن آقا عمر این کتاب ها رو چیکار کنیم؟ کتاب هایی که حاصل چند هزار سال فرهنگ و علم و دانش و تمدن ایرانی ها بوده. ازش پرسیدن این کتابا رو چیکار کنیم؟ عمر هم گفته اگه با قرآن همخونی داره، خب بذارید سر جاش. اگر هم نداره بندازینش تو آتیش و بسوزینش. شما ببین چه کتابایی، چه کشف های علمی اون موقع بوده که الان دیگه نیست. و شاید دوباره در حال کشف شدن باشه و شاید در آینده کشف بشه. گفته شده بسیاری از کتابهای فلسفی و نجومی هم که در جندی شاپور و مدائن بودن و حتی در نیشابور بودند به عنوان کفرآمیز بودن سوزوندن. چون نمیتونستن بخوننشون یا اگر هم میتوانستند بخونن نمیفهمیدنشون. عرب اون موقع درکی از علم نداشته. یه جمله معروف داره عمر که میگه ما به علمی که در قرآن نیست نیاز نداریم. شما عمق جهالت رو ببین. نوشته ما به علمی که در قرآن نیست نیاز نداریم. حتی نمیخواد بدونه چیه. شاید به درد بخور باشه چون با قرآن همخوانی نداره سوزوندن. در این هنگامه نه تنها جان و مال ایرانی در خطر بود بلکه روح او نیز به غارت میرفت. اندیشه آزاد نبود. قلم شکسته بود و هر که لب به شکایت میگشود زبانش را از حلقوم بیرون می کشیدند. اینجا که نوشته زبانها رو از حلقوم بیرون می کشیدن حقیقت داره ها به صورت یه اصطلاح نیست. میگن تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها یعنی خیلی از این ضرب المثل هایی که ما الان داریم به خاطر این بوده که در قدیم حقیقت داشته. مثلا میگن زبونتو از حلقومت می کشم بیرون ها. این الان فقط یه لفظ شده برای ما ولی یک زمانی حقیقت داشته. کی؟ زمانی که اعراب مسلمان و جاهل به امپراتوری ساسانی حمله کردند. اونم زبون چه کسایی؟ زبان کسایی که شکایت می کردند. آشناست نه. اعراب از علم و دانش میترسیدن چون تعریفی ازش نداشتند. توی این کتاب نوشته شده اعراب فرق نمک و کافور رو نمی دونستن. روز اولی که به روستاهای مرزی ایران ورود کردند. اینا فکته ها. روز اولی که وارد روستاهای مرزی ایران میشدن دیوارها رو می شکستن، ستونهای خونه ها رو در می آوردن و به عنوان پایه خیمه ازش استفاده می کردن. اینقدر عقل نداشتند. اینقدر شعور نداشتن که خب خونه است دیگه برو تو همون خونه بخواب. میزدن خونه رو خراب می کردند ستوناشو در می آوردن که چادر بنا کنن. اعراب ها وقتی به شهرهای مدرن اون موقع ایران می رسیدن قنات ها و آب انبارهای زیرزمینی رو درک نمی کردند. نمی دونستن اینا چیه. خیال میکردن اینها مکان های جادویی هستند و یا مکانی برای مخفی کردن گنجه. به خاطر همین سریع خرابش می کردند و اینم باعث شد که آبادی ها خشک بشن. این در حالی بود که ایرانی ها هزاران سال بود که قنات می ساختند. این در حالی بود که ایرانی ها هزاران سال در دل کویر از زیر زمین آب میکشیدن بیرون و مینوشیدن. باهاش کشاورزی میکردن. اعراب مهاجم چون فرهنگ کشاورزی و باغبانی بلد نبودن درخت های تازه انار و انگور رو میبریدن تا آتیش درست کنن. چرا؟ چون فکر میکردن این باغ ها جادو شدن. هزاران درخت میوه بارور رو از روی جهالت بریدن و توی آتیش سوزوندن. وقتی وارد کاخ های باشکوه و زیبای باستانی ایران می شدند که اون موقع هزاران سال قدمت داشت، وقتی چشمشون به مجسمه های باشکوه و زیبای نمای این کاخ ها میافتاد فکر میکردن اینا بت. و شروع میکردن با سنگ و تبر این بت ها رو این بت که نه این مجسمه ها رو شکوندن. تو مدائن و تیسفون قصرهای باشکوه ساسانی با سنگ های تراشیده وجود داشت. اعراب سنگ ها و نگاره ها رو از جاش جدا کردند و با خودشون بردن. حالا کجا بردن؟ شاید فکر کنید برداشتن بردن عربستان. نه. متاسفانه باهاش طویله درست کردن. باورتون میشه؟ با سنگ نگاره های کاخ های باستانی ساسانی طویله و مستراح ساختند. سنگ نگاره ها رو از نمای کاخ ها جدا می کردند و سنگ چین دور چاه درست می کردند. عرب چون درکی از هنر نداشت هیچ ارزشی هم برای معماری قائل نبود طبیعتا. در جای جای ایران آتشکده وجود داشت. آتشکده هایی که داخلش آتش هایی بودن که چند هزار سال قدمت داشتند. اعراب بدون اعتنا به ارزش معنوی این آتش ها شروع کردن آتش ها رو خاموش کردن و بعد از خاموش کردن آتش ها آتشکده ها رو خراب می کردند. اگر در اطراف محل زندگیتون آتشکده ای وجود داره که سالم نیست دقت کنید دیوارهاش ریخته اینها آثار هجوم اعرابه. ایران باستان سیستم آبیاری پیچیده ای داشت. اون موقع نمیدونم میدونید یا نه. تخت جمشید کانال انتقال سیل داره. کانال فاضلاب داره. لوله کشی داشتن اون موقع. از اون سیستم آبرسانی هوشمند هنوز هم ما یادگارهایی داریم که هنوزم داره کار میکنه. شوشتر شاهکار مهندسی باستان ایرانه سدهای شوشتر. نمونه های محدودی از اون شاهکارها مونده. جالبه بدونید اون موقع ایران پر بود از این شاهکارهای مهندسی آبرسانی. اعراب اومدن دستکاری کردن خرابش کردن و از بینش بردن و با این کارشون کلی زمین حاصلخیز تبدیل به بیابان شد. اعراب یک فرش نفیس ایرانی رو با خودشون به عربستان بردن اما ملکی نداشتن که فرش توش جا بشه. یعنی ملک هاشون خونه هاشون کوچکتر از ابعاد فرش بود. موندن چیکار کنن. شروع کردن تکه تکه کردن فرش و هر تکه رو به یه نفر فروختند. ایران و مصر دو تمدن بزرگ اون زمان بودند که هر دو شون قربانی حمله اعراب شدند. بعد از تسخیر مصر و همینطور ایران توسط اعراب بیابان گرد، زبان مصر عوض شد. همین الان مصری ها دارن عربی صحبت می کنند اما ایرانی ها زبانشون عربی نشد. می دونید چرا؟ چون مصری ها فردوسی نداشتند اما ما فردوسی داشتیم و داریم رودکی داشتیم و داریم. ایران نه یک نژاد نه یه قومیت. ایران یک مفهومه. مدام نقشه اش در حال تغییره. هی از شرق گسترش پیدا می کرد هی از غرب هی کوچیک می شد هی بزرگ میشد. اما تنها چیزی که عوض نشد مفهومش بود. ایران. ایران یک مفهومه. برای باقی موندن این معنی یعنی ایران میلیون ها نفر در طول تاریخ پر فراز و نشیب این کشور باشکوه جون خودشون رو فدا کردند که این معنی حفظ بشه. ما باید قدر قطره قطره خونشون رو بدونیم. مسئولیم. ما باید برای سرپا کردن مجدد ایران تلاش کنیم. حال و روز امروز ایران ما تفاوت چندانی با حال و روز دو قرن سکوت نداره. امیدوارم یه روزی همه ایرانی ها بفهمن که دشمن ایرانی ها خارج از مرز نیست. داخل مرزه. هنوز از همون قوم و طایفه است که داره با ایجاد رعب و وحشت مردم رو وادار به سکوت میکنه. و این ظلم داره میشه نیم قرن و امروز هر کسی که بخواد جلوی جنایت این قوم وایسه این قوم ظالم نابودش میکنه. من مطمئنم به زودی کارشون تموم میشه و ایران دوباره میافته دست فرزندان حقیقیش. اسکندر مقدونی اومد و رفت. چنگیز خان اومد و رفت. اینا سگ کی باشن که نرن. به قول فریدون فرخزاد فرهنگ همیشه غالب به ظلم و زور و فساد و قل و زوگویی. لطفاً نظرتون رو راجع به ویدیو بنویسید و اگه خوشتون اومد لایک کنید و به دوستانتون معرفی کنید. به امید آزادی ایران. شاد، سلامت، آگاه و ثروتمند باشید. چشم منید.

Need another transcript?

Paste any YouTube URL to get a clean transcript in seconds.

Get a Transcript