Thumbnail for ۷ مرحله روح - دروازه های پنهان مراتب نفس - ابن عربی by پادکست سویه

۷ مرحله روح - دروازه های پنهان مراتب نفس - ابن عربی

پادکست سویه

37m 43s4,829 words~25 min read
Auto-Generated

[0:02]تو فقط یک خود نیستی. تو هفت خود متفاوت هستی که همگی توی یک بدن زندگی می کنند و هر کدوم برای به دست گرفتن کنترل در حال جنگ هستند. همین الان که داری این ویدیو رو می بینی یکی از این هفت خود فرمانده وجودته. همون خودیه که داره برات تصمیم می گیره، ادراکاتت رو رنگ آمیزی میکنه و تعیین میکنه که چه چیزی رو بخوای و از چی بترسی و احتمالاً تو حتی نمیدونی کدومشون الان پشت فرمونه. ابن عربی دهه ها وقت صرف کرد تا روح انسان رو با دقت یک دانشمند و بینش یک عارف نقشه برداری کنه. اون چیزی رو کشف کرد که بهش میگن مراتب نفس. نفس یا همون من انسان از هفت سطح متمایز عبور می کنه تا تکامل پیدا کنه. اکثر مردم در سطح یک یا دو زندگی می کنن و می میرن بدون این که اصلاً بدونن سطوح بالاتری هم وجود داره. بعضی ها به سطح سه یا چهار می رسن و فکر می کنن دیگه به مقصد رسیدن اما تعداد خیلی کمی به سطح هفتم می رسن. جایی که خود در چیزی چنان وسیع حل میشه که دیگه کلمه خود براش معنایی نداره. امروز من نقشه کامل ابن عربی رو بهت نشون میدم. در انتهای این ویدیو می تونی با پرسش و پاسخی که گذاشتم دقیقا تشخیص بدی که الان توی کدوم سطح داری فعالیت می کنی؟ چی تو رو اونجا زندانی کرده و برای صعود به مرحله بعد به چه چیزی نیاز داری؟ چون وقتی این نقشه رو ببینی دیگه نمی تونی نادیدش بگیری و هر لحظه زندگیت تبدیل میشه به این انتخاب که همینجا که هستی بمونی یا سطح بالاتر بری پس تا آخر ویدیو حتما با من همراه شو. سطح اول نفس اماره یا نفس فرمانده. اینجا جاییه که تقریباً همه ما ازش شروع می کنیم و خیلی ها تا آخر عمر همونجا می مونن. این نفسی هست که کاملاً با خواسته هاش یکی شده و هیچ قدرتی برای مقاومت در برابر اونا نداره. وقتی چیزی رو میخواد باید به دستش بیاره. وقتی وسوسه ای رو حس می کنه باید انجامش بده. مثل یک حیوان وحشیه که فقط با غریزه حرکت می کنه و اصلا آگاه نیست که داره توسط غریزه ش هدایت می شه. توی این سطح برنامه نفس خیلی ساده است. دنبال لذت برو، از درد فرار کن، بر دیگران چیره شو و به هر قیمتی از ایگو یعنی خودخواهیت محافظت کن. کسی که توی این سطحه اگه دروغ به نفعش باشه بدون درنگ دروغ میگه، خیانت می کنه، می دزده، به دیگران آسیب می زنه و هیچ پشیمانی واقعی حس نمی کنه. تنها ترسش اینه که مبادا لو بره. قطب نمای اخلاقی این آدم ها کاملا بیرونیه. آدم ها در این سطح فقط وقتی خوب رفتار می کنن که کسی تماشاشون کنه یا از مجازات بترسن. به محض این که فکر کنن می تونن از زیر چیزی در برن تمام خویشتن داریشون ناپدید میشه. ابن عربی مشاهده کرد که آدم های این سطح لزوما جنایتکار یا در ظاهر آدم بد نیستن. خیلی هاشون در اجتماع موفقن و حتی چهره مذهبی دارن، نماز می خونن، روزه می گیرن و صدقه میدن اما همه چیز برای اونها معامله است. اونا خدا رو عبادت می کنن چون بهشت رو می خوان یا از جهنم می ترسن نه از روی عشق واقعی به پروردگار. اونا فقط وقتی به دیگران محبت می کنن که سودی براشون داشته باشه. در واقع دینداری اونا مثل یه قرارداد تجاری با خداست. من این کار رو انجام میدم، تو اون رو به من بده. هیچ تحول درونی واقعی در کار نیست. فقط رفتاریه که با اهرم پاداش و تنبیه اصلاح شده. ویژگی اصلی این سطح ناخودآگاهی کامل نسبت با ساز و کارهای درونیه. فرد هیچ بینشی نداره که چرا کارهایی رو که انجام میده، انجام میده. اونا واکنشی خودکار و مکانیکی هستن. یه توهین شعله خشم رو در اونا روشن می کنه و بدون هیچ وقفه ای بین محرک و پاسخ واکنش نشون می دهند. هوسی در دلشون جوونه میزنه و بدون این که بررسی کنن آیا این واقعاً براشون خوبه یا نه دنبالش میرن. اونا مثل عروسک های خیمه شب بازی هستن که توسط انگیزه های آنی کنترل میشن اما فکر میکنن دارن با اراده آزاد انتخاب می کنن. ابن عربی میگه تراژدی این سطح اینجاست که مردم اینجا حتی نمیدونن زندونی هستن. اونا فکر میکنن هوس هاشون صدای واقعی خودشونه. فکر میکنن واکنش هاشون منطقیه و دنبال لذت بودن و از درد فرار کردن عین داناییه. اونا کاملا با نفس یکی شدن و نمیتونن اون رو به صورت آبجکتیو و از بیرون ببینن چون خودشون عین نفس هستن. خروج از این سطح نیاز به یک شوک داره. یک بحران، یک فقدان یا لحظه ای که آدم خودش رو به وضوح ببینه و از چیزی که میبینه وحشت کنه. سطح دوم نفس لوامه یا نفس ملامتگر. این سطح بیداریه. در این مرحله چیزی در اون آدم تغییر کرده. فرد ظرفیتی برای خوداندیشی پیدا کرده و وقتی کار اشتباهی انجام میده واقعا احساس گناه میکنه. اونا دیگه ربات های ناخودآگاه نیستن، میتونن رفتار خودشون رو مشاهده و قضاوت کنن. این وضعیت همزمان هم رهاییه و هم شکنجه. کسی که در سطح دوم قرار داره در یک درگیری درونی دائمیه. بخشی از وجودش هنوز می خواد دنبال خواسته های نفسانی و خودخواهانه بره اما بخش دیگه اون خواسته ها رو محکوم و اشتباه می دونه. این آدم ها گناه می کنن و بعد حالشون از خودشون به هم می خوره. تصمیم می گیرن تغییر کنن اما دو بار عهدشون رو می شکنن. اعتراف می کنن، قول می دن که دیگه هرگز تکرارش نکنن اما چند روز یا حتی چند ساعت بعد می بینن دارن دقیقا همون کار رو انجام می دن. این همون نبرد کلاسیک خیر و شر در درون یک انسانه. ابن عربی میگه اکثر مذهبی ها در این سطح گیر کردن. اونا مومنان مخلصی هستن که واقعا میخوان آدم خوبی باشن اما دارن توی یه جنگ داخلی میسوزن. اونا ماه رمضون رو با نیت خالص روزه می گیرن اما به محض این که ماه تموم میشه پشت سر همسایه شون غیبت می کنن. توی نماز از زیبایی یک آیه اشک می ریزن اما صبح روز بعد توی مغازه شون به مشتری دروغ میگن. اونا لحظاتی از اتصال واقعی با خدا رو تجربه می کنن اما بلافاصله دوباره به الگوهای غفلت و گناه برمی گردن. روانشناسی این سطح خودسرزنشگریه. فرد انرژی عظیمی رو صرف قضاوت کردن خودش، شرمندگی و تنبیه کردن عاطفی خودش برای شکست هاش می کنه. این کار یه چرخه می سازه. گناه، احساس گناه، توبه، بهبود موقتی، لغزش و دوباره احساس گناه بیشتر. ابن عربی مشاهده کرد که خیلی ها این کلنجار رفتن رو با پیشرفت معنوی اشتباه می گیرن. اونا فکر می کنن چون از گناهشون ناراحتن، پس دارن رو به جلو حرکت می کنن اما حس بد داشتن بدون تحول واقعی فقط یه جور خودزنی عاطفیه. تله سطح دوم اینه که این خودسرزنشگری می تونه به یک هویت راحت تبدیل بشه. من یه گناهکارم که مدام تلاش می کنه و شکست می خوره، اما حداقل دارم تلاش می کنم. یک غرور پنهان در خود این تلاش وجود داره. فرد به چرخه سقوط و توبه معتاد می شه. چون این چرخه بهش اجازه می ده نقش اول یک درام معنوی رو بازی کنه. اونا در واقع از پیروز شدن واقعی می ترسن. چون اگه پیروز بشن دیگه چی کار باید بکنن؟ بدون این الگوی تکراری شکست و احساس گناه هستن کی هستن؟ عبور از سطح دوم نیازمند یک تغییر بنیادینه از جنگیدن با نفس به سمت درک کردن نفس تو. نمی تونی از چیزی که باهاش یکی شدی فراتر بری. تا زمانی که فکر می کنی من کسی هستم که داره با هوس هاش می جنگه. توی همون جنگ زندانی هستی. تو باید اونقدر آگاهی پیدا کنی که ببینی همون هوس، همون قاضی که داره هوس رو سرزنش می کنه. هر دو یک نفس هستن و تو اون آگاهی شاهد هستی که داره هر دوی اینا رو تماشا می کنه. این شاهد بودن در ورود به سطح سومه. سطح سوم نفس ملهمه یا نفس الهام گیرنده. در این سطح اون جنگ دائمی داخلی کم کم آروم میشه. فرد به یک تشخیص واقعی میرسه یعنی فرق بین اون چیزی که واقعا براش مفیده و اون چیزی که فقط ظاهرا مفید به نظر می رسه رو می فهمه. اینجاست که شهود بیدار میشه. جایی که شروع می کنی به دریافت هدایت از منبعی عمیق تر از ذهن شرطی شده ات. کسی که در سطح سوم هست اونقدر به خودش مسلط شده که دیگه مدام در حال جنگیدن با هوس ها نیست. هوس ها هنوز به وجود میان اما بین به وجود آمدن هوس و انجام دادن اون یک فضا ایجاد شده. اونا می تونن خشم رو حس کنن بدون این که فورا با خشم واکنش نشون بدن. می تونن کشش رو حس کنن بدون این که تحت کنترل شهوت باشن. می تونن ترس رو حس کنن بدون این که فلج بشن. نفس هنوز حضور داره و هنوز میل تولید می کنه اما دیگه قدرت مطلق روی رفتار فرد نداره. ابن عربی اون تغییر کلیدی رو اینطور تعریف می کنه. در این سطح فرد کشف می کنه که مقاومت کردن در برابر خواسته ها اغلب اونا رو قوی تر می کنه. در حالی که درک کردن خواسته ها باعث حل شدن و از بین رفتن اونا میشه. به جای این که با میل خوردن اون چیز ممنوعه بجنگی، شروع می کنی به بررسی اون میل. این واقعاً چیه؟ آیا گرسنگی واقعیه یا یک خلأ عاطفیه که میخواد خودش رو پر کنه. وقتی با کنجکاوی و نه با قضاوت مستقیما به یک هوس نگاه می کنی اون هوس اغلب خودش ذوب می شه و از بین میره. چون موضوع هیچ وقت اون شیء نبوده بلکه یک وضعیت درونی بوده که دنبال راه حل می گشته. نفس ملهمه هدایت هایی رو دریافت می کنه که ذهن منطقی رو دور می زنه. مثلا ممکنه بخوای وارد یه معامله کاری بشی و یهو توی سینه ت یه نه قاطع حس کنی بدون هیچ دلیل منطقی. بعدها می فهمی که اون معامله کلاهبرداری بوده. ممکنه بدون هیچ دلیل منطقی احساس کنی باید به یه غریب توی خیابون کمک کنی و بعد معلوم میشه اون آدم دقیقا به همون چیزی نیاز داشته که تو همون لحظه میتونستی بهش بدی. این یه اتفاق ماوراء طبیعی نیست این یعنی آگاهی تو داره به میدانی از اطلاعات وصل میشه که ذهن منطقی محدود بهش دسترسی نداره. آدم ها در این سطح پدیده همزمانی رو مدام تجربه می کنن. به کسی فکر می کنن و اون آدم بهشون زنگ می زنه. به کتابی نیاز دارن و اون کتاب یهو جلوشون ظاهر می شه. سؤالی دارن و جوابش رو از لابلای حرفای تصادفی دو نفر دیگه توی خیابون می شنوند. ابن عربی این رو اینطوری توضیح میده که جهان نسبت به آگاهی که به جای جنگیدن با اراده ایگو با اراده الهی همسو شده پاسخگو میشه. وقتی دست از اجبار واقعیت برای پیروی از هوسات برداری، واقعیت خودش رو حول نیازهای واقعی تو سازماندهی می کنه. اما خطر بزرگ سطح سوم غرور معنویه. تو از جنگ دائمی سطح دوم عبور کردی. الهامات رو دریافت می کنی و زندگی روانتری داری. خیلی راحته که فکر کنی دیگه رسیدی به مقصد. ابن عربی هشدار می ده که خیلی از سالکان در این سطح اردو می زنن و از مواهب الهام لذت می برن. اما از اون مرگ عمیق تر ایگو که سطوح بالاتر رو می طلبه فرار می کنن. سطح سوم راحته اما سطوح چهار تا هفت همه چیز تو رو مطالبه می کنه. سطح چهارم نفس مطمئنه یا نفس آرام گرفته. در این مرحله فرد به یک صلح درونی واقعی رسیده. نه صلحی که از سرکوب هوس ها یا پیروزی در جنگ های درونی به دست اومده باشه بلکه صلح ناشی از همسویی. نفس در این سطح چنان تربیت شده که حالا دیگه به طور طبیعی همون چیزی رو میخواد که خدا میخواد. دیگه شکافی بین وظیفه و میل وجود نداره. کسی که در سطح چهارمه برای کار خوب با خودش نمی جنگه. کار خوب همون کاریه که خودش دلش میخواد انجامش بده. اونا خودشون رو مجبور به صبور بودن نمی کنن. صبر پاسخ طبیعی اونهاست. برای بخشندگی و صدقه دادن مقاومت نمی کنن. کرم و بخشش به طور خودکار ازشون جاری می شه. ابن عربی این مرحله رو مرگ نفس واکنشی توصیف می کنه. در سطوح قبلی تو مدام در حال واکنش نشون دادن هستی. واکنش به وسوسه ها و به تحریک ها و به شرایط. زندگی بهت فشار میاره و تو هم متقابلا بهش فشار میاری. اما در سطح چهارم این واکنشی بودن تموم میشه. اتفاقات میفتن و تو پاسخ میدی اما این پاسخ از یک مرکزیت عمیقا آروم میاد نه از تلاطم های احساسی. اگه کسی بهت توهین کنه، به جای خشم فقط یه جور وضوح داری که چطور با مهارت با موقعیتت برخورد کنی. اگه پولی از دست بدی، به جای وحشت فقط اعتماد داری و قدمهای عملی رو برمی داری. نفس مطمئنه صفات الهی رو چنان درونی کرده که این صفات به صورت خودجوش ازش ظاهر می شن. صبر دیگه یک تلاش نیست بلکه خود تو هستی. شکرگزاری تمرینی نیست که به خودت تحمیل کنی بلکه ادراک طبیعی توست. تو همه چیز رو به چشم یک هدیه می بینی چون دیگه تجربه ها رو به دوست داشتنی و ناخوشایند تقسیم نمی کنی. هرچی پیش بیاد همون چیزیه که اون لحظه بهش نیاز بوده و تو با آرامش تمام باهاش روبرو می شی. اما ابن عربی کاملا صریح بود. این هنوز یک خود یعنی یک نفسه. درسته که نفسی پاکیزه، صیقل خورده و زیباست اما هنوز یک من وجود داره که ویژگی هایی داره. آدم در سطح چهارم می تونه بگه من در صلح هستم. این حرف راست اما هنوز یک من هست که داره این رو به زبون میاره. سطوح بالاتر حتی این حس لطیف خود رو هم ذوب می کنن. سطح چهارم کمال روح فردیه اما سطوح پنج تا هفت انحلال فردیت در چیزی فراتر از اونه. آدم های این سطح معمولا تبدیل به استاد و راهنما می شن چون اونا خود تعالیم هستن نه این که فقط درباره ش حرف بزنن. بقیه در حضور اونها احساس آرامش می کنن. حرفاشون وزن داره نه به خاطر فصاحت کلام بلکه چون از یک شهود واقعی سرچشمه می گیره. ابن عربی میگه کسی که در سطح چهارم هست رو می تونی از تأثیری که روی بقیه می ذاره بشناسی. اونا به جای طوفان ساختن، طوفان ها رو آروم می کنن. به جای اضافه کردن به سردرگمی، ابهامات رو برطرف می کنن. اونا به جای وابستگی، الهام بخش رشد هستن. سطح پنجم نفس راضیه یا نفس خوشنود. در سطح پنجم اتفاق فوق العاده ای میفته. فرد دیگه هیچ ترجیحی درباره اتفاقاتی که براش میفته نداره. نه به معنای انفعال یا شکست خوردگی بلکه از سر یک درک واقعی که هرچی خدا اراده کنه بهتر از اون چیزیه که خودشون ممکن بود انتخاب کنن. این فقط یک رضایت ساده و منفعلانه نیست بلکه خوشنودی فعالانه از همه چیزه حتی از سختی های ظاهری. کسی که در این سطحه وقتی خبرهای ویران کننده ای می شنوه مثل یک بیماری لاعلاج، ورشکستگی کامل یا خیانت، پاسخ ش شکرگزاری اصیله. نه شکرگزاری تظاهری، نه فرار معنوی بلکه قدردانی واقعی برای حکمت الهی که در دل اون سختی نهفته است. اونا سختی رو هدیه ای ارزشمندتر از آسایش می بینن چون سختی تکامل معنوی رو به شکلی سرعت می بخشه که رفاه و آسودگی هیچ وقت نمی تونه. اونا برای بیماری همونقدر صادقانه خدا رو شکر می کنن که برای سلامتی. ابن عربی این مقام رو از بی تفاوتی کاذب متمایز می کنه. در بی تفاوتی کاذب، فرد احساسات واقعیش رو سرکوب کرده و تظاهر می کنه که همه چیز عالیه اما در سطح پنجم هنوز سوگواری هست. هنوز وقتی بدن آسیب می بینه درد هست و هنوز در برابر فقدان غم وجود داره. احساسات انسانی باقی می مونن. اما زیر لایه این احساسات یه خوشنودی تزلزل ناپذیر نسبت به چیزی که خدا مقدر کرده وجود داره. احساسات مثل آب و هوایی هستن که در آسمان می گذرن اما خود آسمان صاف، شفاف و خوشنود باقی می مونه. این سطحی هست که در اون ذکر و ستایش خدا در هر حال به جای یک عبارت توخالی به یک حقیقت زیسته شده تبدیل می شه. فرد خودش رو مجبور به گفتن این ذکر نمی کنه بلکه از ته دل می گه. هر لحظه فارغ از محتوای اون با ستایش واقعی روبرو می شه چون اون از پس پرده خوب و بد ظاهری کمال نهفته در اراده الهی رو دیده. آدم ها در این سطح دیگه برای نتایج خاص دعا نمی کنن. تنها دعای اونایی می شه. خدایا هرچی تو بخوای. نه به این دلیل که بی خیال هستن بلکه چون اعتماد دارن که اراده الهی همیشه بهترین رو برای سفر نهایی اونا انتخاب می کنه. حتی وقتی که با خواسته های عقل محدودشون در تضاد باشه. اگه هم درخواست مشخصی بکنن، اون رو سبک، رها و با آمادگی کامل برای رخ دادن عکس اون مطرح بکنن. ابن عربی میگه سطح پنجم جایی است که قلب کاملا انعطاف پذیر می شه مثل طلایی که می شه اون رو به هر شکلی درآورد بدون این که کمتری مقاومتی نشون بده. ابن عربی میگه خداوند می تونه آسایش بفرسته و فرد اون رو با خوشنودی بپذیره. خداوند می تونه سختی بفرسته و فرد باز هم اون رو با خوشنودی بپذیره. اون می تونه عطا کنه یا بستانه. درها رو باز کنه یا ببنده. رفعت بده یا خوار کنه و در هر چرخش روزگار فرد میگه اگه من هم دانش تو رو داشتم دقیقا همین رو انتخاب میکردم. خطر این مرحله یه جور مادیگرایی معنوی پنهان هست. کسی ممکنه فکر کنه به این سطح رسیده چون میتونه سختی ها رو با منطق توجیه کنه یا به یه پذیرش فلسفی رسیده. اما ابن عربی هشدار می ده. خوشنودی واقعی از مقدرات الهی خودش رو توی بدن نشون میده نه فقط توی ذهن. وقتی خبر سختی میشنوی، چهره ت شکفته میشه. وقتی امتحان میشی، سینه ت باز میشه. انرژی تو در سختی ها بیشتر میشه. اما اگه تظاهر کنی، بدنت مچت رو می گیره. سطح ششم نفس مرضیه، نفس مورد پسند.

[23:02]این مرحله مکمل سطح پنجمه. اگه سطح پنج خوشنود بودن تو از خداست. سطح شیش خوشنود بودن خدا از توعه. فرد چنان با اراده الهی همسو شده که به یه ابزار خالص تبدیل میشه. کارهای اون دیگه مال خودش نیست. اون دستان خدائه که داره توی جهان حرکت می کنه. کسی که در سطح ششمه دیگه هیچ برنامه شخصی نداره. اون کاری رو برای رسیدن به حالات معنوی، به دست آوردن توجه الهی یا جمع کردن ثواب انجام نمی ده. اون عمل می کنه چون عمل به طور طبیعی از وضعیت همسویی اون می جوشه. درست همونطوری که یه درخت بدون تلاش میوه میده. هر کلمه ای که می گه، هر قدمی که برمی داره و هر نفسی که می کشه عین عبادته. نه به خاطر این که تلاشی برای عبادت می کنه بلکه چون تمام وجودش تبدیل به عبادت شده. ابن عربی این مقام رو جایگاه ابدال توصیف می کنه. همون قدیسان پنهانی که با حضور خودشون جهان رو سرپا نگه داشتن. اونا اغلب ناشناخته هستن و زندگی معمولی دارن، یه مغازه دار، یه کشاورز یا یه مادر. اما آگاهی اونا چنان خالصه که فیض الهی از طریق اونها به جهان جاری میشه. وقتی دعا می کنن، اتفاقات رخ می دن. وقتی نصیحت می کنن، بینشی نبوی توی کلامشونه و وقتی صرفاً حضور دارن، گره ها باز می شن. در این سطح، فرد تأیید مستقیم خداوند رو دریافت می کنه که ازش خوشنوده. این حس خوشنودی لزوماً از طریق صداها یا رویاها نمیاد. بلکه به شکل یه یقین تزلزل ناپذیر میاد که هیچ پایه و اساس منطقی یا تجربی نداره. اونا فقط می دونن که در مسیر درست هستن، که همسو هستن و تحت حمایتن. این آگاهی اونا رو در برابر سختی هایی سرپا نگه می داره که ممکنه یه آدم در سطوح پایین تر رو کاملا نابود کنه. تناقض سطح شیش اینجاست که فرد دیگه تلاش نمی کنه خدا رو از خودش راضی کنه اما خدا ازش راضیه. ببین وقتی داری تلاش می کنی که کسی رو راضی کنی هنوز یه تو وجود داره که داره تلاش می کنه و یه خدایی که می خوای راضیش کنی. یعنی هنوز دوگانگی وجود داره. اما در سطح ششم این دوگانگی چنان فرو می پاشه که اراده تو و اراده خدا دیگه از هم قابل تشخیص نیستن. تو همون چیزی رو می خوای که اون می خواد چون خواسته های اون دارن خودشون رو از طریق خواستن تو ابراز می کنن. ابن عربی میگه آدم های این سطح معمولا جایگاهشون رو مخفی میکنن چون اگه به عنوان یه قدیس شناخته بشن ممکنه ایگو و خودخواهیشون دوباره فعال بشه. اونا معمولی لباس می پوشن، ساده حرف می زنن و از جمع هایی که می خوان ازشون بت معنوی بسازن فرار می کنن. اونا راضی هستن که ابزارهای نامرئی کار الهی باشن و هیچ اهمیتی به شهرت یا شناخته شدن نمی دن. تنها دغدغه شون اینه که لحظه به لحظه با جریان الهی همسو بمونن. و سطح هفتم، نفس کامله یا نفس کمال یافته؟

[26:50]سطح هفتم جاییه که نقشه تموم میشه و راز شروع میشه. ابن عربی این رو نفس کمال یافته می نامید. اما سریعاً تأکید می کرد که کمال به معنی تمام شده یا نهایی نیست بلکه یعنی فرد چنان تسلیم شده که وجودش برای نور الهی کاملا شفاف شده. آدم در این سطح همون چیزیه که ابن عربی بهش میگه انسان کامل. آیینه تمام نمایی که تمام نام های الهی رو بدون هیچ انحرافی منعکس می کنه. در سطح هفتم به سؤال «من کی هستم؟» جوری پاسخ داده شده که خود سؤال رو منحل می کنه. فرد خودش رو به عنوان یه فرم موقتی میشناسه که آگاهی ابدی داره از طریق اون خودش رو تجربه میکنه. اونا همزمان هیچ چیز هستن یعنی هیچ وجود مستقل، هویت دائمی یا اراده جداگانه ای ندارن و همچنین همه چیز هستن. یعنی کل جهان در یک نقطه واحد آگاهی اونها متمرکز شده. اونا مثل موجی هستن که اقیانوسش رو می شناسه. مثل پرتویی که خورشیدش رو می شناسه. آدمی که در این سطحه رو دیگه نمی شه با دسته بندی های معمولی توصیف کرد. آیا اونا فروتن هستن یا با اعتماد به نفس؟ هر دو و هیچ کدوم. آیا خوشحالن یا غمگین؟ اونا همه ی عواطف رو در خودشون دارن بدون این که با هیچ کدومشون تعریف بشن. آیا فعال هستن یا منفعل؟ اونا با اراده الهی حرکت می کنن یعنی گاهی دست به کنش های عظیم می زنن و گاهی در سکون مطلق هستن. تلاش برای شناختن اونا مثل تلاش برای در مشت کردن آبه. اونا سیال و بی شکل هستن و بدون داشتن الگوهای ثابت به هر لحظه پاسخ می دن. ابن عربی تعلیم می داد که در هر عصر فقط یک انسان کامل وجود داره که این سطح رو به طور کامل متجلی می کنه. اما بقیه هم می تونن به طور موقت به این سطح برسن یا جنبه هایی از اون رو در خودشون داشته باشن. تجلی کامل و نهایی چیزی که یک انسان می تونه بهش تبدیل بشه. در این سطح معجزات تبدیل به یک امر عادی می شن. نه به خاطر این که اون فرد قدرت خاصی داره بلکه چون واقعیت به آگاهی پاسخ می ده که با منشأ خودش همسو شده. اونا برای بارون دعا می کنن و بارون می باره اما جادو نمی کنن. اونا دارن نشانه های چیزی رو که همین حالا در حال آماده سازیه می خونن و با کلامشون بهش فرم تجلی می دن. اونا چیزها رو قبل از وقوع می دونن چون به قلمرویی وصل هستن که تمام زمان ها در اون به صورت همزمان وجود دارن. اونا با حضور خودشون شفا می دن چون آگاهیشون حامل رحمت الهی در غلیظ ترین شکل ممکنه. اما نشانه اصلی سطح هفت معمولی بودن مطلقه. فرد از تمام حالات و مقامات معنوی فراتر رفته و به بودن ساده برگشته. وقتی گرسنه هستن غذا می خورن. وقتی خسته هستن می خوابن. وقتی نیازه کار می کنن و وقتی مناسب استراحت می کنن. اونا دیگه سعی نمی کنن روشن ضمیر باشن یا آگاهی خاصی رو حفظ کنن. اونا درک کردن که روشن ضمیری و گمراهی هر دو فقط یک سری مفهوم هستن. و حقیقت اونها ورای هر مفهومییه. پس لحظه به لحظه تازه، معصوم و آزاد زندگی می کنن. ابن عربی هشدار می داد که رسیدن به سطح هفتم با تلاش ممکن نیست چون تلاش یعنی هنوز یک نفر هست که داره برای رسیدن به یه هدف تقلا می کنه. سطح هفتم همون چیزیه که وقتی تمام تلاش ها متوقف میشه، باقی می مونه. وقتی تمام جستجوها تموم میشه، وقتی فرایند شدن متوقف میشه و فقط بودن ساده باقی میمونه. تو می تونی توی مراحل قبلی با پاکسازی موانع و صیقل دادن آگاهی خودت رو آماده کنی اما انتقال نهایی با فضل و بخشش الهی اتفاق می افته نه با قدرت اراده تو. یه روز بیدار میشی و میبینی دیگه به سمت چیزی بالا نمیری. تو همون چیزی هستی که دنبالش بودی، همیشه هم بودی. اما حالا چطور سطح خودت رو بشناسی؟ ابن عربی سؤالات تشخیصی دقیق گذاشته تا صادقانه بفهمی کجای کار هستی. سوال اول، انگیزه تو برای عبادت چیه؟ اگه ترس از جهنم یا طمع بهشته در سطح یک هستی. اگه از سر احساس گناه بابت شکست هات در سطح دو هستی. اگه عشق واقعی همراه با انضباطه در سطح سه هستی. اگه عبادت برات به یه تمایل طبیعی و درونی تبدیل شده در سطح چهار هستی و اگه همه چیز برات عین عبادته در سطح پنج یا فراتر از اون هستی. سوال دوم، واکنش به سختی ها چیه؟ اگه در برابرش خشمگین میشی یا فرو می پاشی در سطح یک یا دو هستی. اگه با صبوری تحملش می کنی اما ته دلت هنوز ازش شاکی هستی در سطح سه هستی. اگه در اوج سختی واقعا در آرامش هستی در سطح چهار هستی. اگه قلباً بابت اون سختی شکرگزاری در سطح پنج هستی. و اگه دیگه فرقی بین آسونی و سختی نمی بینی چون هر دو رو هدیه یکسان می دونی در سطح شش یا هفت هستی. سوال سوم، رابطه ت با هوسهات چطوریه؟ اگه اونا تو رو کنترل می کنن سطح یک. اگه مدام داری باهاشون می جنگی سطح دو. اگه می تونی تماشاشون کنی بدون این که حتما بهشون عمل کنی، سطح سه. اگه هوسات پاکسازی شدن و با چیزهای مفید همسو شدن، سطح چهار. و اگه دیگه مرزی بین میل دل و انضباط اخلاقی برات باقی نمونده، در سطح پنج یا بالاتری. سوال چهارم، چقدر به خودت فکر می کنی؟ اگه ذهنت مدام درگیر نگرانی ها، نیازها، وجهه اجتماعی و داستان زندگی خودته در سطوح پایین هستی.

[34:07]اگه ارجاع به خودت به شدت کم شده و می تونی ساعت ها غرق در چیزی فراتر از خودت بشی در سطح چهار یا پنج هستی. و اگه حس من جداگانه فقط گاهی سراغت میاد و همون موقع هم برات شفاف و گذراست. داری سطح شیش یا هفت رو لمس می کنی. نقشه هفتگانه ابن عربی یه سلسله مراتب صلب و سخت نیست که فکر کنی وقتی یه مرحله رو تموم کردی دیگه برای همیشه اونجا می مونی. ابن عربی میگه تو ممکنه همزمان توی جنبه های مختلف زندگی از سطوح متفاوتی عمل کنی. مثلا ممکنه نفس تو توی مسائل معنوی در سطح چهار باشه اما توی معاملات کاری هنوز توی سطح دو گیر کرده باشه. ممکنه در برابر دردهای جسمی در سطح پنج باشی اما وقتی پای غرورت وسط میاد برگردی به سطح یک. کار اصلی ما اینه که کم کم تمام ابعاد وجودمون رو به سطوح بالاتر ببریم. این نقشه اصلا برای قضاوت کردن خودت یا بقیه نیست. کسی که توی سطح یک هست بد نیست و کسی که به سطح هفت رسیده، برتر نیست. هر سطحی لازمه چون هر مرحله درس هایی رو بهت میده که فقط و فقط همونجا می تونی یاد بگیری. تو نمی تونی پله ها رو یکی در میون بالا بری. همونطور که نمی تونی کلاس های مدرسه رو جهشی بخونی و باز هم انتظار داشته باشی مطالب رو عمیق بفهمی. جهان تو رو دقیقاً توی همون سطحی قرار میده که برای یادگیری درس فعلیت بهش نیاز داری. چیزی که واقعا اهمیت داره خودارزیابی صادقانه و اشتیاق واقعیه. با صراحت به جایی که هستی نگاه کن. تظاهر نکن که جلوتر از چیزی هستی که واقعا هستی این خودش یه جور ایگوی معنوی هست. اگه توی سطوح اولیه هستی هم ناامید نشو چون همه ی اونایی که بالا هستن هم از همین جا شروع کردن. فقط جایگاه فعلیت رو شفاف ببین، بفهم چی تو رو اونجا نگه داشته و یه قدم به سمت سطح بعدی بردار. ممکنه همین یه قدم یه سال ها طول بکشه. اصلا اشکالی نداره. خود این مسیر مقصده. آخرین آموزش ابن عربی در این باره اینه. این هفت سطح در واقع هفت تا خود مختلف نیستن. اینا هفت درجه از فراموشی و یادآوری این هستن که تو واقعاً کی هستی؟ در سطح اول تو کاملا فراموش کردی و در سطح هفتم تو کاملا به یاد آوردی.

[37:21]ممنون که این ویدیو رو دیدی و اگه دوست داشتی توی کامنت ها برام بنویس صادقانه فکر می کنی الان توی کدوم سطح هستی. اگه این محتوا برات مفید بود می تونی با لایک کردن ویدیو و سابسکرایب در کانال سویه از ما حمایت کنی. توی ویدیوی بعدی می بینمت.

Need another transcript?

Paste any YouTube URL to get a clean transcript in seconds.

Get a Transcript