Thumbnail for فراخوان اعتراض، پیش‌بینی خشونت و خطای جابجایی مسئولیت by Sound of Philosophy آوای فلسفه

فراخوان اعتراض، پیش‌بینی خشونت و خطای جابجایی مسئولیت

Sound of Philosophy آوای فلسفه

18m 20s2,229 words~12 min read
YouTube auto captions
Transcript source

YouTube auto captions

This transcript was extracted from YouTube's auto-generated caption track. The transcript below is server-rendered so it can be read, searched, cited, and shared without opening the original YouTube player.

Pull quotes
[0:00]درود به شما همراهان کانال آوای فلسفه امروز می خوام با شما درباره فراخوان اعتراض، پیش بینی خشونت و خطای جابجایی مسئولیت صحبت کنم.
[0:00]پس از یک فراخوان سیاسی برای حضور گسترده مردم در خیابون ها شماری از منتقدان چنین استدلال کردند که صدور این فراخوان از اساس خطا بوده.
[0:00]نه به این دلیل که خواست معترضان ناموجه یا غیر قابل فهم بوده باشه، بلکه چون به قول این منتقدان قابل پیش بینی بود که حکومت در برابر تجمعات میلیونی به خشونت گسترده و کشتار جنون آمیز متوسل میشه.
[0:00]از نگاه این افراد آگاهی از این پیش بینی مسئولیت اخلاقی جنایت رو بر دوش فراخوان دهنده میگذاره و او رو دست کم به طور غیر مستقیم در پیامد های خونبار این اعتراضات شریک می سازه.
Use this transcript
Related transcript hubs

[0:00]درود به شما همراهان کانال آوای فلسفه امروز می خوام با شما درباره فراخوان اعتراض، پیش بینی خشونت و خطای جابجایی مسئولیت صحبت کنم. پس از یک فراخوان سیاسی برای حضور گسترده مردم در خیابون ها شماری از منتقدان چنین استدلال کردند که صدور این فراخوان از اساس خطا بوده. نه به این دلیل که خواست معترضان ناموجه یا غیر قابل فهم بوده باشه، بلکه چون به قول این منتقدان قابل پیش بینی بود که حکومت در برابر تجمعات میلیونی به خشونت گسترده و کشتار جنون آمیز متوسل میشه. از نگاه این افراد آگاهی از این پیش بینی مسئولیت اخلاقی جنایت رو بر دوش فراخوان دهنده میگذاره و او رو دست کم به طور غیر مستقیم در پیامد های خونبار این اعتراضات شریک می سازه. من امروز سعی میکنم نشون بدم که این استدلال با وجود ظاهر محتاط و اخلاقی که داره از منظر فلسفه اخلاق و از منظر حقوق عمومی مغالطه آمیزه و دچار خطاهای بنیادینه. خطاهایی که نه تنها به تضعیف مفهوم مسئولیت اخلاقی می انجامند، بلکه عاملیت و کرامت مردم رو هم نادیده میگیرند و در نهایت ناخواسته به منطق سرکوب مشروعیت می بخشند. در حوزه اخلاق و در حوزه حقوق اصلی وجود داره که اگرچه ساده به نظر می رسه اما نقض کردنش پیامد های ویرانگری داره. اون اصل اینه که مسئولیت کنش خشونت آمیز متوجه عاملان و فاعلان اون کنش خشونت آمیزه. یعنی کسی که تصمیم به اعمال خشونت میگیره یا دستور میده یا ماشه رو میچکونه مسئول اخلاقی و حقوقی پیامد های عملکرد خشونت آمیزش. دعوت به استفاده از حق اعتراض حتی در شرایطی که احتمال سرکوب وجود داشته باشه بار این مسئولیت رو جابجا نمیکنه. در سنت فلسفه مدرن از اخلاق وظیفه گرایانه بگیرید تا نظریه های معاصر درباره مسئولیت بین دو مفهوم تمایز اساسی قائل می شوند. یکی شرط زمینه ای و دیگری علت اخلاقی. شرط زمینه ای یا بک گران کاندیشن شرطیه در میان بسیاری از شروط دیگر که امکان وقوع یک رویداد رو فراهم می کنه. اما خودش به تنهایی تعیین کننده رویدادها نیست و بنابراین علت اخلاقی محسوب نمیشه. بلکه یکی از مجموعه شرایطی که باید فراهم باشند تا امکان وقوع یک حادثه وجود داشته باشه. از طرف دیگه علت اخلاقی یا مورال کاز یا ریپبل کاز اون عاملیه که تصمیم گیری میکنه و با کنشگری مستقیم حادثه مورد نظر رو رقم میزنه و به لحاظ اخلاقی و حقوقی قابل سرزنشه. یک مثال خیلی ساده که البته به موضوع اصلی بحثمون مستقیما ربطی نداره. فقط میخوام تفاوت شرط زمینه ای با علت اخلاقی رو بفهمید. در یک حادثه رانندگی یک خودرو با یک عابر پیاده تصادف میکنه. میپرسند چی شد که این اتفاق افتاد؟ پاسخ داده میشه که بارون اومده بود و جاده لغزنده بود. میگن اگر اینطور باشه کسی رو نمیشه مواخذه کرد. چون بارون و لغزنده بودن جاده تنها شروط زمینه ای هستند. بعد یکی اضافه میکنه که در ضمن راننده مست بود و با سرعت غیرمجاز رانندگی میکرد. این دیگه شرط زمینه ای نیست. این میشه علت اخلاقی. علتی که مستقیما حادثه رو رقم زده. اینجا با وجود اینکه بارون یکی از عناصر فراهم شدن زمینه تصادف بوده، قضاوت منصفانه اینه که بگیم راننده مستی که با سرعت بیش از حد مجاز ماشینش رو میرونده علت اخلاقی تصادف بوده. ما باید او رو مسئول تصادف بدونیم و مورد مواخذه قرار بدیم. یه مثال بهتر بزنم. فرض کنید در یک مهمانی فردی میزنه با مشت دماغ دیگری رو میشکونه. کمی قبل از اینکه این اتفاق بیفته، میزبان مهمانی درباره موضوع سیاسی صحبت کرده که بر سرش اختلاف نظر وجود داشته و بحث و جدل سیاسی فضای مهمانی رو متشنج کرده. این اقدام میزبان میشه شرط زمینه ای برای حادثه ای که اتفاق افتاده. اما علت یا عاملی که مسئولیت اخلاقی این حادثه رو به عهده داره، فقط و فقط همون فردیه که عصبانی شده و با مشت زده دماغ دیگری رو شکونده. مسئولیت حادثه متوجه این فرده. مهمانی، بحث سیاسی میزبان و تنشی که در فضا ایجاد شده، همگی شرایط زمینه ای به حساب میآن اما هیچ کدوم علت اخلاقی حادثه ای که رخ داده نیستند. حالا در مورد اعتراضات و کشتار معترضین فراخوان سیاسی که داده شده تنها یک شرط زمینه ای محسوب میشه بین شروط زمینه ای متعدد دیگری که میشه متصور شد. وقتی مردم آگاهانه به خیابون میآن این میشه کنش مختارانه. علت اخلاقی اینجا حکومتیه که دستور شلیک داده و شلیک کرده به معترضانی که آگاهانه با اختیار خودشون به خیابون ها اومدند. اینجا بار مسئولیت رو فقط میشه بر دوش عاملان خشونت گذاشت. در زنجیره ای از وقایع که اتفاق افتاده درسته که فراخوان یکی از شرایطی بوده که امکان تجمع رو ایجاد کرده اما تنها چیزی که به عنوان علت اخلاقی قابل سرزنشه اون کسیه که دستور شلیک داده و اون کسی که به معترضان شلیک کرده. اون تحلیلگر سیاسی که عامدانه یا از سر ناآگاهی دو مفهوم شرط زمینه ای و علت اخلاقی رو با هم جابجا میکنه، داره کلاً نظام مسئولیت رو به هم میریزه. موضوع دیگری که میخوام دربارش صحبت کنم مغالطه پیش بینی پذیری و سرزنش قربانی یا سرزنش شخص ثالثه. اینجا هسته استدلال منتقدان بر این گزاره استواره که چون خشونت قابل پیش بینی بود نباید فراخوان داده میشد. اولاً من معتقدم که خشونت تا حدی قابل پیش بینی بود اما نه با این شدت و ابعاد. اگر اظهارات و تحلیل های کارشناسان پیش از وقوع حادثه رو مرور کنید روشن میشه که تقریبا هیچ یک از اونها خشونتی در این حد و اندازه رو پیش بینی نکرده بودند. با این حال حتی اگر فرض رو بر این بگذاریم که بروز خشونت کم و بیش قابل پیش بینی بوده باشه، باز هم پیش بینی پذیر بودن یک شر اخلاقی مسئولیتش رو از گردن عاملان مستقیم و غیر مستقیمش به گردن قربانی یا به گردن شخص ثالث منتقل نمیکنه. این خطا در فلسفه اخلاق به خوبی شناخته شده است. بهش میگن مغالطه سرزنش قربانی یا به طور کلی مغالطه جابجایی بار مسئولیت. مثالی که برای سرزنش قربانی خیلی ها میزنند اینه که به خانمی در خیابون تعرض شده بعد میگن خب ما متاسفیم که همچین اتفاقی افتاده اما خود اون خانم هم مجبور نبود اونطور خودشو آرایش کنه دامن کوتاه بپوشه و در اون محله قدم بزنه. این میشه سرزنش قربانی یا ویکم بلین. اینجا گوینده از فاعل تعرض سلب مسئولیت میکنه و بار مسئولیت اخلاقی رو به انتخاب های قربانی منتقل میکنه. ببینید بنا به اونچه توضیح دادم اینجا هم میتونیم بگیم که عدم احتیاط اون خانم یا نحوه لباس پوشیدنش شرایط زمینه ای وقوع حادثه بودند اما هیچ کدوم از اینها علت اخلاقی تعرزی که صورت گرفته نیست. تعرض فقط یک علت اخلاقی داشته. تصمیم و اقدام آگاهانه یک فرد بی اخلاق و بی وجدان در راستای تعرض به بدن و کرامت انسانی خانمی که داره در خیابون راه میره. سرزنش قربانی خیلی رویکرد خطرناکیه. چون اگر پذیرفته بشه که معیار اخلاق رفتار مجرم نیست بلکه رفتار قربانیه خب مجرم میتونه همیشه بگه اگر او فلان کار رو نمیکرد من هم فلان کار رو نمیکردم. و از این راه میتونه همیشه خودش رو تبرئه کنه. این دقیقا همون منطقیه که خشونت رو عادی سازی میکنه و مسئولیت رو نامرئی می سازه. خب در بسیاری از موارد از جمله این مثالی که زدم ممکنه افراد دچار خطای انتقال مسئولیت و انتقال سرزنش از عامل خشونت به خود قربانی بشن. اما در رابطه با بحث امروزمون ساختار مغالطه متفاوته. اینجا عامل خشونت حکومت بوده. قربانی مردم معترض بودند اما شخص مورد سرزنش رهبر اپوزیسیون بوده که مردم رو به دفاع از حقشون فراخونده. اینجا اون تحلیلگر سیاسی داره کسی که در کنار قربانی ایستاده و او رو به کنش آگاهانه دعوت کرده رو به عنوان عامل خشونت معرفی میکنه. خطری که این رویکرد ایجاد میکنه اینه که حکومت یاد میگیره هر اعتراضی رو با خشونت فوق العاده سرکوب کنه تا از این طریق رهبران جنبش های اعتراضی رو بی اعتبار کنه. یا اونها رو چنان مرعوب کنه که دیگه جرئت صدور فراخوان برای هیچ کنش اعتراضی رو نداشته باشند. در فلسفه اخلاق به این مغالطه میگن انتقال مسئولیت به شخص ثالث. اینجا شخص ثالث نه دستور داده نه ابزار خشونت رو در اختیار داشته نه اختیار کنش خشونت آمیز رو داشته. اما صرفا به دلیل همبستگیش با مردم و به دلیل تشویق مردم برای اینکه حقشون رو از حکومت درخواست کنند به ناحق بار مسئولیت سرکوب معترضین به او منتقل شده. و این تناقض داره با اصل بنیادین مسئولیت هنجاری که میگه مسئولیت باید به علت اخلاقی یا به کنش قابل کنترل عامل و فاعل حادثه محدود باشه. اجازه بدید آخرین مثال رو بزنم که دقیقا متوجه منظورم باشید. مردی سالها با همسرش رفتاری ناروا داشت. پرخاشگری، خشونت، فحاشی، دروغ، خیانت و غیره. زنش هم با الگوی رفتاری شوهرش آشنا بود. روزی دوست اون زن بهش گفت تو یک بار زندگی میکنی دلیلی نداره که این ظلم رو تحمل کنی. از حق خودت دفاع کن. زن با آگاهی از خطر تصمیم میگیره سکوتش رو بشکنه و به رفتار توهین آمیز شوهرش اعتراض کنه. مرد نه تنها اعتراض همسرش رو نمی پذیره بلکه او رو مورد ضرب و شتم قرار میده. خب اینجا باید منصفانه قضاوت کرد. شجاعت زن تحسین برانگیزه. شوهرش رو که مرتکب خشونت شده باید محکوم کرد. اما سرزنش دوست اون زن که او رو به دفاع از کرامت انسانی خودش تشویق کرده بود یک خطای آشکاره. کسی که میگه تقصیر اون دوست بی ملاحظه بود که نظرش رو گفت چون خشونت قابل پیش بینی بود در واقع داره مسئولیت رو از دوش عامل خشونت بر میداره و بر دوش کسی میگذاره که تنها گناهش این بوده که انسانی رو به دفاع از حق خودش دعوت کرده. حالا اگر برگردیم به بحث خودمون اون تحلیلگر سیاسی که میگه اصلا نباید فراخوان داده میشد درست مثل این مثالی که زدم داره مغالطه جابجایی مسئولیت اخلاقی رو در مقیاس سیاسی بازتولید میکنه. مورد دیگری که میخوام بهش اشاره کنم اهمیت عاملیت مردم و نفی نگاه قیم مآبانه است. استدلال مبنی بر مقصر دونستن و محکوم کردن کسی که فراخوان داده آگاهانه یا ناآگاهانه بر پیش فرضی استواره که از نظر اخلاقی عمیقا مسئله داره. اینکه مردم فاقد عقلانیت و اختیار مستقل اند و صرفا با یک فراخوان مثل عروسک های کوکی کوک میشوند و به حرکت در میان. خود این رویکرد غیر انسانی و غیر اخلاقیه. در فلسفه اخلاق انسان موجودی صاحب عقل عملی و صاحب توان داوریه. مردمی که برای اعتراض به خیابون ها میآن تاریخ خشونت و سرکوب رو میشناسند. هزینه ها رو میفهمند و کم و بیش با آگاهی از خطر دست به کنش سیاسی میزنند. نادیده گرفتن عقل عملی و خودمختاری مردم نه تنها دلسوزی نیست بلکه انکار خودمختاری و عاملیت انسانه و به زبان ساده تر توهین به اون مردم محسوب میشه. رویکردی که مردم رو به توده ای منفعل تقلیل میده که نیازمند قیم اند. نگاهی که تفاوت ماهوی چندانی با همون منطق اقتدارگرایانه نداره که معترضین علیهش برخاستند. از منظر اخلاق کانتی سلب عاملیت از انسان ها حتی با نیت خیر نقض کرامت اونها محسوب میشه. مردم ابزار اجرای اراده دیگری نیستند. خودشون فاعلان اخلاقی اند و خودشون تصمیم میگیرند. مورد دیگر مشکل زمان بندی این نقدهاست که غالبا پس از حادثه صورت میگیره نه پیش از حادثه. پیش از فراخوان بسیاری از همین منتقدین نه از خطر سرکوب فوق العاده خشونت آمیز چیزی می گفتند نه مردم رو به احتیاط دعوت میکردند. بلکه اساسا امکان بسیج گسترده مردم به واسطه این فراخوان رو به تمسخر میگرفتند. پس از حضور گسترده مردم و پس از اونچه اتفاق افتاد همون افراد ناگهان دم از احتیاط اخلاقی زدند و این بار فراخوان رو به سبب پیامد هاش زیر سوال بردند. این تغییر موضع بیش از اینکه نشانه حساسیت اخلاقی باشه بیانگر قضاوت فرصت طلبانه و ناعادلانه است. قضاوتی که کنش رو نه بر اساس اطلاعات و شرایط زمان تصمیم بلکه بر مبنای پیامد های بعدی که الان در دسترس هستند میسنجه. نادیده گرفتن محور زمان در ارزش داوری های اخلاقی منصفانه نیست. مورد آخر هم توجه به پیامد سیاسی چنین انتقاداتیه. اگر کسی ادعا کنه در شرایطی که مردم با یک حکومت خشن طرف هستند نباید هیچگونه فراخوانی داد اون وقت نتیجه منطقی اینه که هرچه حکومتی سرکوب گرتر باشه باید حق فراخوان دادن و حق اعتراض خیابانی محدود تر بشه. این منطق به جای مهار خشونت حاکمان خشونت رو تشویق میکنه. چون به صاحبان قدرت یاد میده که خشونت و کشتار موثرترین ابزار برای خاموش کردن هرگونه کنش جمعیه. در سنت اندیشه سیاسی از مقاومت مدنی بگیرید تا نظریه های نافرمانی دقیقا برعکس این نتیجه مد نظر قرار داشته. اینکه تسلیم پیشاپیش در برابر تهدید خشونت در طولانی مدت نه تنها جان مردم رو نجات نمیده بلکه اونها رو از کرامت انسانی محروم میکنه. پس به طور کلی افرادی که فراخوان به اعتراض رو به دلیل پیش بینی پذیری خشونت محکوم میکنند در واقع با این استدلالشون بار مسئولیت اخلاقی رو از عاملان خشونت به کنشگران مدنی منتقل میکنند. در ضمن خودمختاری، عاملیت و شجاعت مردم رو نادیده میگیرند و در نهایت منطق سرکوب رو به طور ضمنی مشروع و توجیه پذیر میکنند. فلسفه اخلاق ما رو به مسیر دیگری فرا میخونه. تحسین شجاعت کسانی که آگاهانه از حق خودشون دفاع میکنند. نسبت دادن قاطعانه مسئولیت خشونت به عاملان و عاملان خشونت و پرهیز از تشویق به سکوت و انفعال در پوشش احتیاط اخلاقی. در غیر این صورت اونچه باقی میمونه نه اخلاقه و نه سیاست مسئولانه. در غیر این صورت تنها چیزی که باقی میمونه عادت کردن به سکوت و انفعال در برابر ظلم به قیمت نابودی کرامت انسانیه. مواظب خودتون باشید و به امید روزهای بهتر برای ایران.

Need another transcript?

Paste any YouTube URL to get a clean transcript in seconds.

Get a Transcript