[0:00]اللهم صل علی محمد و آل محمد صلوات الله و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین و لعنة الدائم علی اعدائهم اجمعین در جلسات گذشته عرض شد که از طرف خداوند متعال و اولیاء الهی از طرف عالم بالا زیباترین و کامل ترین رابطه ای که امکان پذیر هست یعنی رابطه رحمت و رافت و محبت در حدی بی نهایت برقراره دوستی و رفاقت از اون طرف تمامه متقابلا از طرف ما هم اون توقعی که هست این هستش که همین رابطه رو رابطه دوستی رابطه محبت رابطه رفاقت رو با خداوند متعال و اولیائش برقرار بکنیم که اگر این رابطه برقرار بشه تمام برکات در زندگی فرد و جامعه جاری میشه بعضی از آثار رو در جلسات قبل عرض کردیم یکی از آثار رابطه محبت و رفاقت با پروردگار عالم این هستش که وقتی که آدم میدونه خدایی داره مدیریت تو این عالم میکنه که رفیق اوست دوست اوست مصالح او رو در نظر میگیره رحمت و رأفت صفت اصلی اوست علاوه بر اینکه بر خدا توکل میکنه که دیشب عرض کردم در همه حالات تکیه و اعتماد بر دوستش میکنه و میدونه این دوست دوستی هستش که پشت او رو خالی نمیکنه علاوه بر این راضی و تسلیم هست به مقدرات او به مدیریت او رضایت داره این مقام رضا و تسلیم بالاتر از توکله توکل یعنی اینکه انسان کار خودش رو وظیفه خودش رو انجام میده دیگه مصالحش رو میسپره به خدا و میدونه هرچی که خداوند متعال به وجود میاره مصلحتشه در توکل آدم یه چشمی به مصلحتش داره اما تو مقام تسلیم و رضا هرچیزی که خدا براش پیش بیاره راضیه اصلا کاری نداره به اینکه مصلحتش باشه خوش باشه ناخوش باشه چی باشه چی نباشه هرچی خدا پیش بیاره چون فعل خدا هست چون عمل خدا هست راضیه این مقام تسلیم و رضا مقام بالاییست و بالاترین مقامی هستش که یه عبد میتونه بهش برسه در اصول کافی روایات هست از امام صادق علیه السلام سوال کردند بای شی یعلم المؤمن انه المؤمن با چه چیزی فهمیده میشه که مؤمن واقعا مؤمن هست امام صادق علیه السلام فرمود به تسلیم لله و رضا به قضای الله فی سرور او سخت به اینکه آدم تسلیم خدا باشه و راضی باشه به مقدرات الهی چه تو خوشی چه تو ناخوشی تو هر حالی امام باقر علیه السلام به جابر بن عبدالله انصاری فرمود که در چه حالتی هستی جابر گفت آقا من در حالتی هستم که مریضی رو خوشتر دارم از سلامتی فقر رو خوشتر دارم از ثروت مرگ رو بهتر میدونم و بیشتر خوشم میاد از زندگی امام باقر علیه السلام فرمودند اما ما اینجوری نیستیم برای ما هرچی خدا پیش بیاره همون راضی هستیم اگر مریضی باشه اگر سلامتی باشه اگر بلا باشه اگر عافیت باشه اگر مرگ باشه اگر زندگی باشه جابر مقامش مقام صبر بود که بلا و سختی و اینا رو من صبر میکنم اما مقامی که امام باقر علیه السلام فرمود مقام تسلیم و رضا هستش که بسیار بالاتر از این حرفا هستش آدمهایی که خدا رو قبول دارن آدمهایی که پروردگار عالم رو قبول دارن متاسفانه همشون مدیریت خدا رو قبول ندارن خدایی خدا رو قبول ندارن بعضی ها با خدا درگیر میشن خدا رو قبول دارن ولی با این وجود مدیریت و مقدرات الهی رو نه اگر بخواهیم یه دسته بندی بکنیم آدمها رو از این جهت آدمهایی که خدا رو قبول دارن سه دسته هستند آدما بعضی از انسانها کسانی هستند که خدا رو باور دارن ولی به عنوان خالق خدای خلق کردی ممنونتی دیگه نعوذ بالله دیگه دخالت تو زندگی ما نکن دستور دیگه نده این کارو بکن اون کارو نکن مدیریت زندگی به خودمون خودمون عقل داریم میفهمیم چیکار بکنیم نیازی به دین نداریم تو عرصه های مختلف زندگی نیازی نداریم دین به ما بگه چی خوبه چی بده چی حقه چی باطله نیازی نداریم ما خودمون میفهمیم خب ببینید یه دسته از انسانها که الان کم نیستند اصلا فرهنگ سکولاری که در زمان ما الان در شاید بشه گفت اکثر جهان حاکم هست فرهنگ سکولار یعنی همین فرهنگ سکولار این نیستش که خدا رو قبول نداره نه خدا رو قبول داره کلیساها هم بسته نیست باز هست اگر کسی بخواد بره تو اتاقهای اعتراف توبه کنه و اعتراف بکنه کسی مالش نمیشه اما خدا رو به عنوان اینکه مدیر زندگی باشه به عنوان اینکه بیاد و دین مدیریت زندگی ما رو تو تمام عرصه ها تو روابط اجتماعی تو روابط خانوادگی تو مدیریتهای اجتماعی تو ورزش تو هنر تو دانشگاه تو تحصیلات تو اقتصاد و بازار دین بخواد بیاد به عهده بگیره به هیچ وجه برنمی تابد به هیچ وجه این رو قبول ندارن میگن خدا خلق کرده ممنونش هستیم اما دیگه خودمون میفهمیم چیکار بکنیم فرهنگ سکولاری که بسیاری از کشورها نه فقط کشورهای غیر اسلامی کشورهای غربی حتی بعضی از کشورهای اسلامی مثل ترکیه همینه فرهنگ سکولار دین تو زندگی حضور نداره خدا تو زندگی جدی مردم حضور نداره برای یه روزهای خاصیست برای روابط فردی بین انسان و خداست هرچی میخوای بری با خدا مراجعت کنی برو اما تو زندگی نه دیگه شبیه شیطان شما تو قرآن ببینید شیطان خدا رو به عنوان خالق قبول داشت وقتی که خداوند متعال دستور سجده داد شیطان برگشت به خداوند متعال گفت خلقتنی من نار و خلقته من طین خدایا من رو از آتش خلق کردی آدم رو از گل خلق کردی ببینید خالقیت خدا رو داره اعتراف میکنه دیگه خدایا منو اینجوری خلق کردی اونو اونجوری خلق کردی اون وقت من سجده بر آدم بکنم خالقیتو قبول داشت پس چی رو قبول نداشت اون امر اسجدو رو اون امر اون تکلیف اون دستور زیر بار دستور خدا نمیرم خودش رو انگار فهمیده میدونست که در مقابل خدا هم بیاد و یه اجتهادی بکنه و عرض اندام بکنه که من بهتر از آدمم من چرا سجده بر او بکنم تکلیف رو نمی پذیرفت متاسفانه الان هم تو این فرهنگ جهانی تکلیف پذیر نیستند تکالیف الهی و دین رو قبول نمیکنن خب یه دسته از انسانها که اینان من راجع به این خیلی نمیخوام صحبت بکنم چون این تو جامعه خود ما حداقل خیلی تعدادشون زیاد نیست و شکی نیستش که کسی که این تفکر رو داشته باشه این کفره بدون تردید کسی که خدا رو به عنوان خالق قبول داره ولی خدا رو به عنوان اینکه مدیر و ولی بر ما باشه ربوبیت پروردگار عالم و مدیریتش رو قبول نکنه این کفره همونی که خود خداوند متعال راجع به شیطان فرمود کان من الکافرین این کفره هر کسی که همین خصوصیت رو داشته باشه کفره دسته دوم از انسانها که اکثریتی از ما تو این دسته دومیم دسته دوم کسانی هستند که خدا رو همه کاره میدونن نه فقط خدا خالقه بلکه پروردگار عالم مدیر عالمه ولایت و سرپرستی عالم و آدم رو خداوند متعال به عهده داره هم در نظام تکوینی و در عالم هستی و هم در نظام تشریع و شریعت و قانون گذاری و اعلام حلال و حرام پروردگار عالم از هم مقدرات رو خدا در عالم تکوین رقم میزنه مرگ دست اوست حیات دست اوست رزق دست اوست هدایت دست اوست شفا دست اوست همه کاره خداست اینو قبول دارن این دسته دوم و هم در نظام تشریع شریعت و حلال و حرام که چی حلاله چی حرامه چه عبادتی انجام بده معاملات چجوری باشه درسته چجوری باشه باطله ازدواج چجوری باشه درسته چجوری باشه باطل هستش طلاق چجوری هستش کیفر و مجازات چجوریه دیه چجوریه ارث چجوریه همه رو خدا تعیین میکنه در شریعت در نظام تشریع همه اینا رو این دسته دوم قبول دارن خدا همه کاره عالم منتها این دسته دوم که عرض کردم شاید خیلی از ماها تو این دسته دوم باشیم گاهی موقع ها با خدا درگیر میشن میدونن خدا همه کاره است ولی نعوذ بالله یه جاهایی مقدرات الهی تقدیر خدا رو برنمی تابن و حتی گاهی موقع ها ظلم میدونن حتی گاهی موقع ها ظلم میکنند چرا این حکمو کردی چرا مثلا باید ارث زن نصف ارث مرد باشه چرا دیه زن باید نصف دیه مرد باشه این حرفاییست که زده میشه دیگه چرا این شکلی باید باشه خب ارث یا دیه که ارزشگذاری انسانی نیست اینجور نیستش که وقتی دیه یا ارث زن نصف دیه و ارث مرد باشه معناش اینه که ارزش انسانی زن نصف ارزش انسانی مرده این ارزش اقتصادیه ارزش انسانی که نیست ارزش اقتصادیه چون مرد نفقه دستش هست به هر حال او واجب هست هزینه خانواده رو بپذیره از جهت اقتصادی وظیفه به گردن او هست ارزش اقتصادیش این چنین هستش که شرعا بالاتر هست اون وقت دیه اش رو ارثش فرق میکنه والا از جهت انسانی خب تو قرآن هست من عمل صالحا من ذکر و انثی و مومن اگر کسی عمل صالح انجام بده میخواد مرد باشه میخواد زن باشه در قرب به خدا پیدا کردن که زن و مرد نداره چون تو مسئله قرب روح باید بره بالا روح مذکر و مؤنث نداره مذکر و مؤنث بودن مال جسمه روح تو قرب به خدا که باید بره بالا اون فرقی نمیکنه مذکر باشه یا مؤنث چه بسا زن به خاطر عاطفی بودن و محبتی بودن بهتر هم میتونه بره بالا بهتر هم میتونه رشد پیدا بکنه اگه مراقب خودش باشه پس این نه به خاطر این هستش که دیه و مثلا ارث ارزش انسانی رو بخواد تعیین بکنه که توهین به زن باشه حالا هرچی تو بیا اینو بگو هرچی تو قرآنه ولی باز اون اعتراض سر جاشه یا خیلی جاهای دیگه گاهی موقع ها چرا حکم اینجوریه چرا زن میخواد بره بیرون باید اجازه از مرد بگیره مگه مرد کیه آقا این چه جوریه حرف خب ببینید فلسفه حالا اینا که ما فلسفه اش رو میدونیم ولی حتی بسیاری از احکام هست که ما فلسفه اش رو نمیدونیم خیلی از احکام هست اما چون خداوند متعال فرموده آدم باید تسلیم باشه باید بگه چشم منتها خب بعضیا اینجوری نیستن حاجی آقا من تا فلسفه اینو نفهمم که چرا رقص حرامه چرا موسیقی حرامه حالا اون موسیقی های حرام چرا مثلا فرض کنید به عنوان مثال روابط دختر و پسر قبل از ازدواج حرام هستش چرا تقلید واجبه چرا حجاب واجبه چرا ببینید تا فلسفه اش رو نفهمم من قبول نمیکنم خب عزیز من خیلی خوبه آدم فلسفه احکام رو بفهمه چیزی بدی نیست خیلی خوبه اما اولا هزاران هزاران حکم هست که من و شما فلسفه اش رو نمیتونیم بفهمیم به خاطر اینکه به هر حال وحی فراتر از عقل ماست وحی علم پروردگار عالم فراتر از وحی عقل ما هست خیلی چیزا رو ما نمیتونیم بفهمیم طرف اومد به امام رضا علیه السلام گفت آقا من حمام تازه حمام بودم تمیزم مثل بلور چرا برم وضو بگیرم مثلا میخوام برم نماز بخونم یا غسل بکنم خب حمام بودم امام رضا علیه السلام فرمود خدا میخواد ببینه چقدر بنده ای خدا میخواد ببینه چقدر بنده ای چقدر تسلیم خیلی از احکام هست که ما فلسفه اش رو نمیدونیم و به علاوه اگه آدم بخواد شرط بکنه با خدا که من به شرطی زیر بار میرم و تسلیم میشم و قبول میکنم که عقلم بفهمه خب اون که اگه تو بپذیری که تسلیم عقلتی نه تسلیم خدا تسلیم خدا اون کسیست که بگه خدایا اگه تو فرمودی ولو من نفهمم میگم چشم چون تو فرمودی ولو من فلسفه اش رو ندونم به امام صادق علیه السلام ابن ابی یعفور هست گفت آقا اگر یه انار رو بفرمایید نصفش حلال نصفش حرام من میگم چشم با اینکه یه انار که نمیشه نصفش حلال باشه نصفش حرام یه انار رو یه درخت رو یه زمین یا همش حلاله یا همش حرامه جایی چکو چونه زدن داره ولی ابن ابی یعفور گفت آخه اگه شما بفرمایید من میگم چشم من عقلم نمیرسه علم امام متصل به وحی و علم پروردگار عالم هستش فراتر از عقل ما هست خیلی از احکام هست که ما فلسفه اش رو نمیدونیم و به هر حال روح دینداری تسلیم بودنه روح دینداری اینه که آدم چیزی رو وقتی فهمید از طرف خداوند متعال هست دیگه تسلیم باشه بله تو اصول دین تا دلت بخواد برو دنبال مسائل عقلی اونجا باید با استدلال با عقل عمیق تو اصول دین اما وقتی اصول دین برات حل شد که خدایی هست معادی هست آخرتی هست نبوتی هست امامتی هست اگه اصول دین برات حل شد تو فروع دین هزاران از احکام و مسائل شریعت هستش که ما فلسفه اش رو نمیدونیم اینجا باید تسلیم بود من اینو شاید هم بهتون عرض کردم یکی از عرفای بزرگوار اصفهان تو همین مثلا سده اخیر مرحوم آخوند کاشی رضوان خدا برش از عرفای با عظمت بود آیت الله بروجردی هم شاگردش بود یه مدت ایشون میگفتن تو اصفهان لب حوض داشت وضو میگرفت یه پیرمرد روستایی اومد از درب مدرسه وارد شد اومد لب حوض شروع کرد شالاپ شلود وضو گرفتن این ترشحات آب وضووش میریخت رو آقا آخوند کاشی هرچی خودشو میکشید کنار که این ترشحات آب وضو آب خارجیه نریزه رو دستش اونم بی اعتنا وضووش رو میگرفت آخوند کاشی انقدر خیره خیره نگاه کرد گفت این وضو تو سرت بخوره اینم وضو داری میگیری همه آب وضو ریختی رو من او برگشت گفت جناب آخوند شما سرتون تو قرآن و تو کتابه چیز میدونید چیز نمیفهمید ما چیزی نمیفهمیم فقط اومدیم یه وضو بگیریم به خدا بگیم خدایا یاغی نیستیم تسلیمیم خدایا یاغی نیستیم تسلیمیم آخوند کاشی همونجا نشست سرش دستش گذاشت رو سرش گفت طلبه ها اینو دریابید خدا رو این شناخته طلبه ها اینو دریابید خدا رو این شناخته تسلیم ما اومدیم میگیم خدایا یاغی نیستیم تسلیمیم چیزی نمیفهمیم روح دینداری همین هستش که آدم وقتی چیزی رو متوجه شد که تقدیر خدا یا تشریع خدا هست تسلیم باشه آدم این دسته دوم دسته سوم کسانی هستند که خوشا به حال این دسته سوم خوشا به حال این دسته سوم کسانی هستند که خدا رو همه کاره میدونن تو این عالم و تسلیم و راضی هستند به مدیریت خدا میدونن کسانی داره تو این عالم مدیریت بکنه که علم بی نهایت داره مهربانیش بی نهایت رحمتش بی نهایت قدرتش بی نهایت بی نهایت کمال ها جمع شده تو مدیر این عالم چه چیزی داره که من عیب بگیرم ازش چه نقصی هست که من ازش عیب بگیرم خدا رحمت کنه حافظ رو پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد حافظ از قول استادش نقل میکنه پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت هیچ اشتباهی تو این عالم نیست هیچ جای عالم تو اونجایی که مربوط به مدیریت خداست بله اونجایی که مربوط به کار ماهاست ماها خرابکاری زیاد داریم اما اون چیزی که مربوط به پروردگار عالم هستش نه و البته خیلی از اوقات خیلی معذرت میخوام ماها خرابکاری های خودمون رو به پای خدا مینویسیم کمالات خدا رو به پای خودمون مینویسیم یه همچین زرنگی هایی هم ما داریم کمالات خدا رو به پای خودمون مینویسیم خودمون رو گاهی موقع ها خیلی خوب میدونیم مثلا اون کسی که فرض کنید یه چهار کلمه علم داره خودشو عالم میدونه دچار عجب و غرور میشه یه قدرت داره دچار عجب و غرور میشه یه زیبایی داره دچار عجب و غرور میشه یه آبرو داره دچار عجب و غرور میشه ولیکه آبرو زیبایی علم قدرت هر ثروت هر سرمایه هر امکاناتی که داریم مال خداست کمالات که مال خودمون نیست نه اصل وجود ما مال خودمون بود نه کمالات وجودمون مگه اصل وجودمون رو خودمون به خودمون دادیم نه کمالات هم همینجور و لذا دم پیری گرفته میشه خیلی از این کمالات گرفته میشه که پیری یکی از بهترین نعمت هاست خدمت آقای فلسفی آقایی بود آقای فلسفی واعظ که تهران بودن یه آقایی بود گفت حاج آقا تو پیری همه چی گرفته میشه ایشون گفتش که بله همه چی گرفته میشه جز سرفه این یکی هست بعد یکی دیگه گفت حاج آقا ولی پیری نعمتیه همه چی رو میگیرن تا بفهمیم که همه کاره خداست تا آدم بفهمه که همه کاره خداست ایشون خیلی پسندید گفت کاملا درسته کاملا درست هستش خب حالا ببینید گاهی موقع ها ماها کمالات خدا رو به پای خودمون مینویسیم اون وقت دچار عجب و غرور میشیم از اون طرف نقص های خودمون رو به پای خدا مینویسیم خرابکاری های خودمون رو به پای خدا مینویسیم که خدا اینجوری کرد یا گاهی موقع ها خودش تنبلی میکنه یه کاری نکرده که باید میکرده نکرده میگه خدایا من کلی دعا کردم چرا مستجاب نمیشه خب خودت یه جایی کوتاهی کردی چوب کوتاهی تو داری میخوری چرا با خدا درگیر شدی کوتاهی ها و خرابکاری های خودمون رو به پای خدا میگزاریم و باهاش درگیر میشیم خدا رحمت کنه یه بزرگوار میگفت من دلم برای خدا میسوزه گفت من دلم برای خدا دیواری کوتاه تر از دیوار خدا نیست ما خرابکاری میکنیم اون وقت به خدا گله میکنیم میگیم خدا تو چرا اینجوری کردی این دسته سوم آدما که درود خدا بر ایشون اینا میفهمند اینا فهمیدند میدونند که این یک خدایی داره تو این عالم مدیریت بکنه که همه کمالات رو در حد بی نهایت داره هیچ اشتباهی تو کارش نیست آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد هیچ اشتباهی تو کارش نیست اونجایی که مدیریت خداست هیچ جاش خرابکاری نیست هیچ جاش اشتباه نیست تو سفینت البحار این روایت رو شاید شنیده باشید ولی خیلی زیباست تو سفینت البحار مرحوم محدث قمی این روایت اومده که حضرت موسی علیه السلام به خداوند متعال عرض کرد که رب ارنی احب خلق خلقک و اکثرهم عبادتا لک خدایا عابدترین بنده و محبوبترین بنده تو رو به من نشون بده بعد حضرت موسی گفتن برو فلان جا محبوبترین بنده من و عابدترین بنده من اونجاست البته معلومه دیگه عابدترین و محبوبترین بعد از خود حضرت موسی اول از همه خود ایشون پیغمبر و اول العزم حضرت موسی طبق آدرس رفت فوق علی رجل مجزوم مقعد ابرس برخورد کرد به یه شخصی که جزامی بود فلج بود مرض پیسی و برص هم داشت مجزوم مقعد ابرس به خداوند متعال عرض کرد که خدایا درست اومدم آدرس همینه جبرئیل نازل شد که یا نبی الله درست اومدی آدرس همینجاست و من مامورم که همین الان بیناییش رو هم بگیرم در دم اون شخص نابینا شد او که جبرئیل رو نمیدید یه مرتبه این اتفاق براش رخ داد که نابینا شد رو به سمت آسمان کرد گفت خدایا متعتنی بهما حیث و سلبتنی ایهما حیث این دو تا چشمو خودت صلاح دیدی دادی حالا هم که خودت صلاح میبینی گرفتی حضرت موسی رفت جلو گفت بنده خدا من موسی هستم مستجاب الدعوه هستم اگر چیزی میخوای از خدا بگو من برات از خدا بخوام یه جمله گفت گفت یا موسی ممنونم اختیار الی من اخت اختیار خدایا اختیار داری منو بکنه بهتر از این که خودم اختیار دارم خودم باشم اختیار الی من اختیار که حضرت موسی فهمید عابدترین بنده خدا کسیست که در همه مشکلات این همه مشکل داره در زندگی مشکل داره ولی با زندگی با فلک و ملک با مقدرات الهی با مدیریت خدا درگیر نیست تسلیمه راضیه فهمید این چنین هست من یه بار خدمتتون عرض کردم مرحوم آیت الله شعبان تقی بافقی رو رضوان خدا از عاشقای امام زمان بود اگه قمی یه موقع مشرف شدید بعد از اینکه حرم معصومه سلام الله علیها زیارت کردید تو اون مسجد بالا سر که قبر مرحوم آیت الله آی شیخ عبدالکریم حائری یزدی و خیلی از بزرگان دیگه اونجا هستش آقای بافقی هم اونجا هست مرحوم آقای بافقی ایشون آخر عمرش سکته کرده بود افتاده بود تو پیری مردی سکته کرد افتاد و تو سکته اولی که کرد یه سکته دومی کرد دستاشم از کار افتادن آب تو دهنش میگذاشتن دیگه کار خیلی سخت شده بود براش یه کسی رفته بود به عیادت ایشون گفت حاج آقا حالتون چطوره با اون لهجه قشنگ یزدیش گفت الحمدلله از این دیگه بهتر نمیشه از صبح تا حالا ناز دستامو میکشن میگن دستا شما دیگه بازنشسته شدید دیگه کار نکنید ما لقمه دهنت میذاریم از صبح تا حالا میگن دستا دیگه شما لازم نیست زحمت بکشی یه عمر کار کردی دیگه بازنشسته باشی ما لقمه دهنت میذاریم نگاه رو ببینید چه نگاهیه این با خدا درگیر نمیشه که
[32:29]یک صدم بلاهای سیدالشهدا من چی میگم ما چه میدونیم بلاهای سیدالشهدا چقدر بود یک صدم حالا فقط همینجوری تخمینی و حدسی داریم میگیم بلاهای سیدالشهدا علیه السلام اگر سر یه آدم معمولی میومد خورد میشد اما وجود مقدس سیدالشهدا علیه السلام تو گودال قتلگاه که دیگه اون آخر کار هست خطاب یا ایتها النفس المطمئنه براش میاد یا ایتها النفس المطمئنه آرام آرام بود آرام آرام بود نه درگیری با خدا داشت نه طلبکار خدا بود نه هیچی خدایا وظیفه مون رو انجام دادم ممنونتم که تو منو تا اینجا آوردی ممنونتم با اینکه امام حسین روز عاشورا دامن تکان هرچی داشت و نداشت داد اما تو گودال قتلگاه که افتاده بود الهی رضم به قضا تسلیم الامر لا معبود سواک یا قیاس المستغثین و خطاب یا ایتها النفس المطمئنه ای نفس آرام و مطمئن که هیچ اضطراب نداری الله اکبر این اون لحظه ای بود که عالم غقا بود در روایت داره که تو ملکوت عالم ملائکه به حیاهو افتاده بودن وقتی صحنه بلای سیدالشهدا رو دیدن به حیاهو افتاده بودن که خدایا این چه نه از بابت اعتراض از بابت اینکه چه تقدیریه این چه وضعیه که ولی اعظم تو عالم اسم اعظم تو عالم سیدالشهدا به این وضع فجیع به شهادت میرسه اما انگار عالم تکون نمیخوره باید خراب بشه علی القاعده که اون وقت خداوند متعال تو اون حالت وجود نوری معصومین تو روایت داره 14 معصوم رو نشون داد که یکی وسطشون ایستاده که اون وقت پروردگار عالم فرمود چون اسم مبارک امام زمانه که مستحب به ایستادن من به اون اسم نمیگم پروردگار عالم فرمود به من با این ایستاده ازشون انتقام میگیرم آروم بگیرید آروم بگیرید حالا تو اون لحظه که حیاهو بود تو عالم ملکوت غقایی بود و همه مضطرب بودن یک نفس آرام آرام هست که یک ذره اضطراب تو وجودش نیست خدا خطاب بکنه یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک حالا دیگه بیا الان دیگه بیا پیش خدا ارجعی الی ربک این خطاب ارجعی مال اون موقع است راضی مرضیه در حالی که تو راضی هستی مقام رضا نه فقط تو راضی از خدایی مرضیه خدا هم از تو راضی هست راضی مرضی و ادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی یه دعایی هست یک فرازی هست از دعای ابوحمزه دعای ابوحمزه که به حمدلله همه تون آشنا هستید یه فرازی از دعای ابوحمزه هست که تقاضا میکنم ازتون اگر حفظ نیستید این فراز رو حفظ کنید تو قنوتتون تو نمازتون تو سجده هاتون به خصوص بخونید آدرسشم خیلی آسونه کاملا تو ذهنتون آدرسش میمونه آخرین جمله دعای ابوحمزه اون آخر آخرش اللهم انی اسالک ایمانا تو بشره به قلبی و یقینا حتی اعلم انه لن یصیبنی الا ما کتبت و رزنی من العیش به ما قسمت یا ارحم الراحمین به خدا قسم غیر از معصوم کسی بلد نیست اینجوری حرف بزنه این حرف زدن مال آدم معمولی نیست اگر نبودند این زبان دعا رو به ما یاد بدن کی بلد بود انقدر قشنگ با خدا حرف بزنه اللهم انی اسالک ایمانا خدایا از تو یک ایمانی میخوام که تو باشه به قلبی که همیشه تو قلبم باشی همیشه مبا و همراهی داشته باشی خدا که همیشه هست ما نیستیم ولا خدا که همیشه حاضره ما غایبیم خدایا ازت یک ایمانی میخوام که بدونم تو هستی من بفهمم من حالم باشه که حاضری تو باشه به قلبی میگن سر یک کلاسی یه استادی داشت از خدا حرف میزد یکی از این شاگردا گفت استاد این خدایی که میگید کو این خدا رو چرا ما حس نمیکنیم چرا غایبه چرا نمیبینیمش چرا خودشو نشون نداده این استاد خیلی زرنگ بود خیلی فهمیده بود تو بین این نیمکتا رفت آخر کلاس رفت ته کلاس وایستاد این شاگرد جلو بود دیگه رو به تخته بود این استاد رفت ته کلاس گفت منو میبینی یا نمیبینی گفت نه استاد نمیبینمت پشت بود دیگه گفت من نمیبینمت گفت برای چی نمیبینی گفت خب چون پشتم به شماست اگه برگردم رو به شما باشم میبینم گفت ما هم پشتمون به خداست اگه رو به خدا باشیم میبینیم ما هم پشتمون به خداست که خدا رو غایب میدونیم اگه رو به خدا باشیم اون وقت آدم میبینه اون وقت امیرالمومنین علیه السلام فرمود که خدایی رو که نبینم نمیپرستم میبینم حالا شهود همون شهود مخصوص و همون به هر حال چیزی که متناسب با وجود مقدس حضرت حق باشه خدایا ازت یک ایمانی میخوام که حاضر ببینمت و یقینا حتی اعلم انه لن یصیبنی الا ما کتبت و رزنی من العیش به ما قسمت یا ارحم الراحمین به خدا قسم غیر از معصوم کسی بلد نیست اینجوری حرف بزنه این حرف زدن مال آدم معمولی نیست اگر نبودند این زبان دعا رو به ما یاد بدن کی بلد بود انقدر قشنگ با خدا حرف بزنه اللهم انی اسالک ایمانا خدایا از تو یک ایمانی میخوام که تو باشه و به قلبی که همیشه تو قلبم باشی همیشه مبا و همراهی داشته باشی خدا که همیشه هست ما نیستیم ولا خدا که همیشه حاضره ما غایبیم خدایا ازت یک ایمانی میخوام که بدونم تو هستی من بفهمم من حالم باشه که حاضری تو باشه به قلبی میگن سر یک کلاسی یه استادی داشت از خدا حرف میزد یکی از این شاگردا گفت استاد این خدایی که میگید کو این خدا رو چرا ما حس نمیکنیم چرا غایبه چرا نمیبینیمش چرا خودشو نشون نداده این استاد خیلی زرنگ بود خیلی فهمیده بود تو بین این نیمکتا رفت آخر کلاس رفت ته کلاس وایستاد این شاگرد جلو بود دیگه رو به تخته بود این استاد رفت ته کلاس گفت منو میبینی یا نمیبینی گفت نه استاد نمیبینمت پشت بود دیگه گفت من نمیبینمت گفت برای چی نمیبینی گفت خب چون پشتم به شماست اگه برگردم رو به شما باشم میبینم گفت ما هم پشتمون به خداست اگه رو به خدا باشیم میبینیم ما هم پشتمون به خداست که خدا رو غایب میدونیم اگه رو به خدا باشیم اون وقت آدم میبینه اون وقت امیرالمومنین علیه السلام فرمود که خدایی رو که نبینم نمیپرستم میبینم حالا شهود همون شهود مخصوص و همون به هر حال چیزی که متناسب با وجود مقدس حضرت حق باشه خدایا ازت یک ایمانی میخوام که حاضر ببینمت و یقینا حتی اعلم انه لن یصیبنی الا ما کتبت و رزنی من العیش به ما قسمت یا ارحم الراحمین به خدا قسم غیر از معصوم کسی بلد نیست اینجوری حرف بزنه این حرف زدن مال آدم معمولی نیست اگر نبودند این زبان دعا رو به ما یاد بدن کی بلد بود انقدر قشنگ با خدا حرف بزنه اللهم انی اسالک ایمانا خدایا از تو یک ایمانی میخوام که تو باشه و به قلبی که همیشه تو قلبم باشی همیشه مبا و همراهی داشته باشی خدا که همیشه هست ما نیستیم ولا خدا که همیشه حاضره ما غایبیم خدایا ازت یک ایمانی میخوام که بدونم تو هستی من بفهمم من حالم باشه که حاضری تو باشه به قلبی میگن سر یک کلاسی یه استادی داشت از خدا حرف میزد یکی از این شاگردا گفت استاد این خدایی که میگید کو این خدا رو چرا ما حس نمیکنیم چرا غایبه چرا نمیبینیمش چرا خودشو نشون نداده این استاد خیلی زرنگ بود خیلی فهمیده بود تو بین این نیمکتا رفت آخر کلاس رفت ته کلاس وایستاد این شاگرد جلو بود دیگه رو به تخته بود این استاد رفت ته کلاس گفت منو میبینی یا نمیبینی گفت نه استاد نمیبینمت پشت بود دیگه گفت من نمیبینمت گفت برای چی نمیبینی گفت خب چون پشتم به شماست اگه برگردم رو به شما باشم میبینم گفت ما هم پشتمون به خداست اگه رو به خدا باشیم میبینیم ما هم پشتمون به خداست که خدا رو غایب میدونیم اگه رو به خدا باشیم اون وقت آدم میبینه اون وقت امیرالمومنین علیه السلام فرمود که خدایی رو که نبینم نمیپرستم میبینم حالا شهود همون شهود مخصوص و همون به هر حال چیزی که متناسب با وجود مقدس حضرت حق باشه خدایا ازت یک ایمانی میخوام که حاضر ببینمت و یقینا حتی اعلم انه لن یصیبنی الا ما کتبت و رزنی من العیش به ما قسمت یا ارحم الراحمین به خدا قسم غیر از معصوم کسی بلد نیست اینجوری حرف بزنه این حرف زدن مال آدم معمولی نیست اگر نبودند این زبان دعا رو به ما یاد بدن کی بلد بود انقدر قشنگ با خدا حرف بزنه اللهم انی اسالک ایمانا خدایا از تو یک ایمانی میخوام که تو باشه و به قلبی که همیشه تو قلبم باشی همیشه مبا و همراهی داشته باشی خدا که همیشه هست ما نیستیم ولا خدا که همیشه حاضره ما غایبیم خدایا ازت یک ایمانی میخوام که بدونم تو هستی من بفهمم من حالم باشه که حاضری تو باشه به قلبی میگن سر یک کلاسی یه استادی داشت از خدا حرف میزد یکی از این شاگردا گفت استاد این خدایی که میگید کو این خدا رو چرا ما حس نمیکنیم چرا غایبه چرا نمیبینیمش چرا خودشو نشون نداده این استاد خیلی زرنگ بود خیلی فهمیده بود تو بین این نیمکتا رفت آخر کلاس رفت ته کلاس وایستاد این شاگرد جلو بود دیگه رو به تخته بود این استاد رفت ته کلاس گفت منو میبینی یا نمیبینی گفت نه استاد نمیبینمت پشت بود دیگه گفت من نمیبینمت گفت برای چی نمیبینی گفت خب چون پشتم به شماست اگه برگردم رو به شما باشم میبینم گفت ما هم پشتمون به خداست اگه رو به خدا باشیم میبینیم ما هم پشتمون به خداست که خدا رو غایب میدونیم اگه رو به خدا باشیم اون وقت آدم میبینه اون وقت امیرالمومنین علیه السلام فرمود که خدایی رو که نبینم نمیپرستم میبینم حالا شهود همون شهود مخصوص و همون به هر حال چیزی که متناسب با وجود مقدس حضرت حق باشه خدایا ازت یک ایمانی میخوام که حاضر ببینمت و یقینا حتی اعلم انه لن یصیبنی الا ما کتبت و رزنی من العیش به ما قسمت یا ارحم الراحمین به خدا قسم غیر از معصوم کسی بلد نیست اینجوری حرف بزنه این حرف زدن مال آدم معمولی نیست اگر نبودند این زبان دعا رو به ما یاد بدن کی بلد بود انقدر قشنگ با خدا حرف بزنه اللهم انی اسالک ایمانا خدایا از تو یک ایمانی میخوام که تو باشه و به قلبی که همیشه تو قلبم باشی همیشه مبا و همراهی داشته باشی خدا که همیشه هست ما نیستیم ولا خدا که همیشه حاضره ما غایبیم خدایا ازت یک ایمانی میخوام که بدونم تو هستی من بفهمم من حالم باشه که حاضری تو باشه به قلبی میگن سر یک کلاسی یه استادی داشت از خدا حرف میزد یکی از این شاگردا گفت استاد این خدایی که میگید کو این خدا رو چرا ما حس نمیکنیم چرا غایبه چرا نمیبینیمش چرا خودشو نشون نداده این استاد خیلی زرنگ بود خیلی فهمیده بود تو بین این نیمکتا رفت آخر کلاس رفت ته کلاس وایستاد این شاگرد جلو بود دیگه رو به تخته بود این استاد رفت ته کلاس گفت منو میبینی یا نمیبینی گفت نه استاد نمیبینمت پشت بود دیگه گفت من نمیبینمت گفت برای چی نمیبینی گفت خب چون پشتم به شماست اگه برگردم رو به شما باشم میبینم گفت ما هم پشتمون به خداست اگه رو به خدا باشیم میبینیم ما هم پشتمون به خداست که خدا رو غایب میدونیم اگه رو به خدا باشیم اون وقت آدم میبینه اون وقت امیرالمومنین علیه السلام فرمود که خدایی رو که نبینم نمیپرستم میبینم حالا شهود همون شهود مخصوص و همون به هر حال چیزی که متناسب با وجود مقدس حضرت حق باشه خدایا ازت یک ایمانی میخوام که حاضر ببینمت و یقینا حتی اعلم انه لن یصیبنی الا ما کتبت و رزنی من العیش به ما قسمت یا ارحم الراحمین به خدا قسم غیر از معصوم کسی بلد نیست اینجوری حرف بزنه این حرف زدن مال آدم معمولی نیست اگر نبودند این زبان دعا رو به ما یاد بدن کی بلد بود انقدر قشنگ با خدا حرف بزنه اللهم انی اسالک ایمانا خدایا از تو یک ایمانی میخوام که تو باشه و به قلبی که همیشه تو قلبم باشی همیشه مبا و همراهی داشته باشی خدا که همیشه هست ما نیستیم ولا خدا که همیشه حاضره ما غایبیم خدایا ازت یک ایمانی میخوام که بدونم تو هستی من بفهمم من حالم باشه که حاضری تو باشه به قلبی میگن سر یک کلاسی یه استادی داشت از خدا حرف میزد یکی از این شاگردا گفت استاد این خدایی که میگید کو این خدا رو چرا ما حس نمیکنیم چرا غایبه چرا نمیبینیمش چرا خودشو نشون نداده این استاد خیلی زرنگ بود خیلی فهمیده بود تو بین این نیمکتا رفت آخر کلاس رفت ته کلاس وایستاد این شاگرد جلو بود دیگه رو به تخته بود این استاد رفت ته کلاس گفت منو میبینی یا نمیبینی گفت نه استاد نمیبینمت پشت بود دیگه گفت من نمیبینمت گفت برای چی نمیبینی گفت خب چون پشتم به شماست اگه برگردم رو به شما باشم میبینم گفت ما هم پشتمون به خداست اگه رو به خدا باشیم میبینیم ما هم پشتمون به خداست که خدا رو غایب میدونیم اگه رو به خدا باشیم اون وقت آدم میبینه اون وقت امیرالمومنین علیه السلام فرمود که خدایی رو که نبینم نمیپرستم میبینم حالا شهود همون شهود مخصوص و همون به هر حال چیزی که متناسب با وجود مقدس حضرت حق باشه خدایا ازت یک ایمانی میخوام که حاضر ببینمت و یقینا حتی اعلم انه لن یصیبنی الا ما کتبت و رزنی من العیش به ما قسمت یا ارحم الراحمین به خدا قسم غیر از معصوم کسی بلد نیست اینجوری حرف بزنه این حرف زدن مال آدم معمولی نیست اگر نبودند این زبان دعا رو به ما یاد بدن کی بلد بود انقدر قشنگ با خدا حرف بزنه اللهم انی اسالک ایمانا خدایا از تو یک ایمانی میخوام که تو باشه و به قلبی که همیشه تو قلبم باشی همیشه مبا و همراهی داشته باشی خدا که همیشه هست ما نیستیم ولا خدا که همیشه حاضره ما غایبیم خدایا ازت یک ایمانی میخوام که بدونم تو هستی من بفهمم من حالم باشه که حاضری تو باشه به قلبی میگن سر یک کلاسی یه استادی داشت از خدا حرف میزد یکی از این شاگردا گفت استاد این خدایی که میگید کو این خدا رو چرا ما حس نمیکنیم چرا غایبه چرا نمیبینیمش چرا خودشو نشون نداده این استاد خیلی زرنگ بود خیلی فهمیده بود تو بین این نیمکتا رفت آخر کلاس رفت ته کلاس وایستاد این شاگرد جلو بود دیگه رو به تخته بود این استاد رفت ته کلاس گفت منو میبینی یا نمیبینی گفت نه استاد نمیبینمت پشت بود دیگه گفت من نمیبینمت گفت برای چی نمیبینی گفت خب چون پشتم به شماست اگه برگردم رو به شما باشم میبینم گفت ما هم پشتمون به خداست اگه رو به خدا باشیم میبینیم ما هم پشتمون به خداست که خدا رو غایب میدونیم اگه رو به خدا باشیم اون وقت آدم میبینه اون وقت امیرالمومنین علیه السلام فرمود که خدایی رو که نبینم نمیپرستم میبینم حالا شهود همون شهود مخصوص و همون به هر حال چیزی که متناسب با وجود مقدس حضرت حق باشه خدایا ازت یک ایمانی میخوام که حاضر ببینمت و یقینا حتی اعلم انه لن یصیبنی الا ما کتبت و رزنی من العیش به ما قسمت یا ارحم الراحمین به خدا قسم غیر از معصوم کسی بلد نیست اینجوری حرف بزنه این حرف زدن مال آدم معمولی نیست اگر نبودند این زبان دعا رو به ما یاد بدن کی بلد بود انقدر قشنگ با خدا حرف بزنه اللهم انی اسالک ایمانا خدایا از تو یک ایمانی میخوام که تو باشه و به قلبی که همیشه تو قلبم باشی همیشه مبا و همراهی داشته باشی خدا که همیشه هست ما نیستیم ولا خدا که همیشه حاضره ما غایبیم خدایا ازت یک ایمانی میخوام که بدونم تو هستی من بفهمم من حالم باشه که حاضری تو باشه به قلبی میگن سر یک کلاسی یه استادی داشت از خدا حرف میزد یکی از این شاگردا گفت استاد این خدایی که میگید کو این خدا رو چرا ما حس نمیکنیم چرا غایبه چرا نمیبینیمش چرا خودشو نشون نداده این استاد خیلی زرنگ بود خیلی فهمیده بود تو بین این نیمکتا رفت آخر کلاس رفت ته کلاس وایستاد این شاگرد جلو بود دیگه رو به تخته بود این استاد رفت ته کلاس گفت منو میبینی یا نمیبینی گفت نه استاد نمیبینمت پشت بود دیگه گفت من نمیبینمت گفت برای چی نمیبینی گفت خب چون پشتم به شماست اگه برگردم رو به شما باشم میبینم گفت ما هم پشتمون به خداست اگه رو به خدا باشیم میبینیم ما هم پشتمون به خداست که خدا رو غایب میدونیم اگه رو به خدا باشیم اون وقت آدم میبینه اون وقت امیرالمومنین علیه السلام فرمود که خدایی رو که نبینم نمیپرستم میبینم حالا شهود همون شهود مخصوص و همون به هر حال چیزی که متناسب با وجود مقدس حضرت حق باشه خدایا ازت یک ایمانی میخوام که حاضر ببینمت و یقینا حتی اعلم انه لن یصیبنی الا ما کتبت و رزنی من العیش به ما قسمت یا ارحم الراحمین به خدا قسم غیر از معصوم کسی بلد نیست اینجوری حرف بزنه این حرف زدن مال آدم معمولی نیست اگر نبودند این زبان دعا رو به ما یاد بدن کی بلد بود انقدر قشنگ با خدا حرف بزنه اللهم انی اسالک ایمانا خدایا از تو یک ایمانی میخوام که تو باشه و به قلبی که همیشه تو قلبم باشی همیشه مبا و همراهی داشته باشی خدا که همیشه هست ما نیستیم ولا خدا که همیشه حاضره ما غایبیم خدایا ازت یک ایمانی میخوام که بدونم تو هستی من بفهمم من حالم باشه که حاضری تو باشه به قلبی میگن سر یک کلاسی یه استادی داشت از خدا حرف میزد یکی از این شاگردا گفت استاد این خدایی که میگید کو این خدا رو چرا ما حس نمیکنیم چرا غایبه چرا نمیبینیمش چرا خودشو نشون نداده این استاد خیلی زرنگ بود خیلی فهمیده بود تو بین این نیمکتا رفت آخر کلاس رفت ته کلاس وایستاد این شاگرد جلو بود دیگه رو به تخته بود این استاد رفت ته کلاس گفت منو میبینی یا نمیبینی گفت نه استاد نمیبینمت پشت بود دیگه گفت من نمیبینمت گفت برای چی نمیبینی گفت خب چون پشتم به شماست اگه برگردم رو به شما باشم میبینم گفت ما هم پشتمون به خداست اگه رو به خدا باشیم میبینیم ما هم پشتمون به خداست که خدا رو غایب میدونیم اگه رو به خدا باشیم اون وقت آدم میبینه اون وقت امیرالمومنین علیه السلام فرمود که خدایی رو که نبینم نمیپرستم میبینم حالا شهود همون شهود مخصوص و همون به هر حال چیزی که متناسب با وجود مقدس حضرت حق باشه خدایا ازت یک ایمانی میخوام که حاضر ببینمت و یقینا حتی اعلم انه لن یصیبنی الا ما کتبت و رزنی من العیش به ما قسمت یا ارحم الراحمین به خدا قسم غیر از معصوم کسی بلد نیست اینجوری حرف بزنه این حرف زدن مال آدم معمولی نیست اگر نبودند این زبان دعا رو به ما یاد بدن کی بلد بود انقدر قشنگ با خدا حرف بزنه اللهم انی اسالک ایمانا خدایا از تو یک ایمانی میخوام که تو باشه و به قلبی که همیشه تو قلبم باشی همیشه مبا و همراهی داشته باشی خدا که همیشه هست ما نیستیم ولا خدا که همیشه حاضره ما غایبیم خدایا ازت یک ایمانی میخوام که بدونم تو هستی من بفهمم من حالم باشه که حاضری تو باشه به قلبی میگن سر یک کلاسی یه استادی داشت از خدا حرف میزد یکی از این شاگردا گفت استاد این خدایی که میگید کو این خدا رو چرا ما حس نمیکنیم چرا غایبه چرا نمیبینیمش چرا خودشو نشون نداده این استاد خیلی زرنگ بود خیلی فهمیده بود تو بین این نیمکتا رفت آخر کلاس رفت ته کلاس وایستاد این شاگرد جلو بود دیگه رو به تخته بود این استاد رفت ته کلاس گفت منو میبینی یا نمیبینی گفت نه استاد نمیبینمت پشت بود دیگه گفت من نمیبینمت گفت برای چی نمیبینی گفت خب چون پشتم به شماست اگه برگردم رو به شما باشم میبینم گفت ما هم پشتمون به خداست اگه رو به خدا باشیم میبینیم ما هم پشتمون به خداست که خدا رو غایب میدونیم اگه رو به خدا باشیم اون وقت آدم میبینه اون وقت امیرالمومنین علیه السلام فرمود که خدایی رو که نبینم نمیپرستم میبینم حالا شهود همون شهود مخصوص و همون به هر حال چیزی که متناسب با وجود مقدس حضرت حق باشه خدایا ازت یک ایمانی میخوام که حاضر ببینمت و یقینا حتی اعلم انه لن یصیبنی الا ما کتبت و رزنی من العیش به ما قسمت یا ارحم الراحمین به خدا قسم غیر از معصوم کسی بلد نیست اینجوری حرف بزنه این حرف زدن مال آدم معمولی نیست اگر نبودند این زبان دعا رو به ما یاد بدن کی بلد بود انقدر قشنگ با خدا حرف بزنه اللهم انی اسالک ایمانا خدایا از تو یک ایمانی میخوام که تو باشه و به قلبی که همیشه تو قلبم باشی همیشه مبا و همراهی داشته باشی خدا که همیشه هست ما نیستیم ولا خدا که همیشه حاضره ما غایبیم خدایا ازت یک ایمانی میخوام که بدونم تو هستی من بفهمم من حالم باشه که حاضری تو باشه به قلبی میگن سر یک کلاسی یه استادی داشت از خدا حرف میزد یکی از این شاگردا گفت استاد این خدایی که میگید کو این خدا رو چرا ما حس نمیکنیم چرا غایبه چرا نمیبینیمش چرا خودشو نشون نداده این استاد خیلی زرنگ بود خیلی فهمیده بود تو بین این نیمکتا رفت آخر کلاس رفت ته کلاس وایستاد این شاگرد جلو بود دیگه رو به تخته بود این استاد رفت ته کلاس گفت منو میبینی یا نمیبینی گفت نه استاد نمیبینمت پشت بود دیگه گفت من نمیبینمت گفت برای چی نمیبینی گفت خب چون پشتم به شماست اگه برگردم رو به شما باشم میبینم گفت ما هم پشتمون به خداست اگه رو به خدا باشیم میبینیم ما هم پشتمون به خداست که خدا رو غایب میدونیم اگه رو به خدا باشیم اون وقت آدم میبینه اون وقت امیرالمومنین علیه السلام فرمود که خدایی رو که نبینم نمیپرستم میبینم حالا شهود همون شهود مخصوص و همون به هر حال چیزی که متناسب با وجود مقدس حضرت حق باشه
[11:10:56]خدایا ازت یک ایمانی میخوام که حاضر ببینمت و یقینا حتی اعلم انه لن یصیبنی الا ما کتبت و رزنی من العیش به ما قسمت یا ارحم الراحمین به خدا قسم غیر از معصوم کسی بلد نیست اینجوری حرف بزنه این حرف زدن مال آدم معمولی نیست اگر نبودند این زبان دعا رو به ما یاد بدن کی بلد بود انقدر قشنگ با خدا حرف بزنه اللهم انی اسالک ایمانا خدایا از تو یک ایمانی میخوام که تو باشه و به قلبی که همیشه تو قلبم باشی همیشه مبا و همراهی داشته باشی خدا که همیشه هست ما نیستیم ولا خدا که همیشه حاضره ما غایبیم خدایا ازت یک ایمانی میخوام که بدونم تو هستی من بفهمم من حالم باشه که حاضری تو باشه به قلبی میگن سر یک کلاسی یه استادی داشت از خدا حرف میزد یکی از این شاگردا گفت استاد این خدایی که میگید کو این خدا رو چرا ما حس نمیکنیم چرا غایبه چرا نمیبینیمش چرا خودشو نشون نداده این استاد خیلی زرنگ بود خیلی فهمیده بود تو بین این نیمکتا رفت آخر کلاس رفت ته کلاس وایستاد این شاگرد جلو بود دیگه رو به تخته بود این استاد رفت ته کلاس گفت منو میبینی یا نمیبینی گفت نه استاد نمیبینمت پشت بود دیگه گفت من نمیبینمت گفت برای چی نمیبینی گفت خب چون پشتم به شماست اگه برگردم رو به شما باشم میبینم گفت ما هم پشتمون به خداست اگه رو به خدا باشیم میبینیم ما هم پشتمون به خداست که خدا رو غایب میدونیم اگه رو به خدا باشیم اون وقت آدم میبینه اون وقت امیرالمومنین علیه السلام فرمود که خدایی رو که نبینم نمیپرستم میبینم حالا شهود همون شهود مخصوص و همون به هر حال چیزی که متناسب با وجود مقدس حضرت حق باشه خدایا ازت یک ایمانی میخوام که حاضر ببینمت و یقینا حتی اعلم انه لن یصیبنی الا ما کتبت و رزنی من العیش به ما قسمت یا ارحم الراحمین به خدا قسم غیر از معصوم کسی بلد نیست اینجوری حرف بزنه این حرف زدن مال آدم معمولی نیست اگر نبودند این زبان دعا رو به ما یاد بدن کی بلد بود انقدر قشنگ با خدا حرف بزنه اللهم انی اسالک ایمانا خدایا از تو یک ایمانی میخوام که تو باشه و به قلبی که همیشه تو قلبم باشی همیشه مبا و همراهی داشته باشی خدا که همیشه هست ما نیستیم ولا خدا که همیشه حاضره ما غایبیم خدایا ازت یک ایمانی میخوام که بدونم تو هستی من بفهمم من حالم باشه که حاضری تو باشه به قلبی میگن سر یک کلاسی یه استادی داشت از خدا حرف میزد یکی از این شاگردا گفت استاد این خدایی که میگید کو این خدا رو چرا ما حس نمیکنیم چرا غایبه چرا نمیبینیمش چرا خودشو نشون نداده این استاد خیلی زرنگ بود خیلی فهمیده بود تو بین این نیمکتا رفت آخر کلاس رفت ته کلاس وایستاد این شاگرد جلو بود دیگه رو به تخته بود این استاد رفت ته کلاس گفت منو میبینی یا نمیبینی گفت نه استاد نمیبینمت پشت بود دیگه گفت من نمیبینمت گفت برای چی نمیبینی گفت خب چون پشتم به شماست اگه برگردم رو به شما باشم میبینم گفت ما هم پشتمون به خداست اگه رو به خدا باشیم میبینیم ما هم پشتمون به خداست که خدا رو غایب میدونیم اگه رو به خدا باشیم اون وقت آدم میبینه اون وقت امیرالمومنین علیه السلام فرمود که خدایی رو که نبینم نمیپرستم میبینم حالا شهود همون شهود مخصوص و همون به هر حال چیزی که متناسب با وجود مقدس حضرت حق باشه خدایا ازت یک ایمانی میخوام که حاضر ببینمت و یقینا حتی اعلم انه لن یصیبنی الا ما کتبت و رزنی من العیش به ما قسمت یا ارحم الراحمین به خدا قسم غیر از معصوم کسی بلد نیست اینجوری حرف بزنه این حرف زدن مال آدم معمولی نیست اگر نبودند این زبان دعا رو به ما یاد بدن کی بلد بود انقدر قشنگ با خدا حرف بزنه اللهم انی اسالک ایمانا خدایا از تو یک ایمانی میخوام که تو باشه و به قلبی که همیشه تو قلبم باشی همیشه مبا و همراهی داشته باشی خدا که همیشه هست ما نیستیم ولا خدا که همیشه حاضره ما غایبیم خدایا ازت یک ایمانی میخوام که بدونم تو هستی من بفهمم من حالم باشه که حاضری تو باشه به قلبی میگن سر یک کلاسی یه استادی داشت از خدا حرف میزد یکی از این شاگردا گفت استاد این خدایی که میگید کو این خدا رو چرا ما حس نمیکنیم چرا غایبه چرا نمیبینیمش چرا خودشو نشون نداده این استاد خیلی زرنگ بود خیلی فهمیده بود تو بین این نیمکتا رفت آخر کلاس رفت ته کلاس وایستاد این شاگرد جلو بود دیگه رو به تخته بود این استاد رفت ته کلاس گفت منو میبینی یا نمیبینی گفت نه استاد نمیبینمت پشت بود دیگه گفت من نمیبینمت گفت برای چی نمیبینی گفت خب چون پشتم به شماست اگه برگردم رو به شما باشم میبینم گفت ما هم پشتمون به خداست اگه رو به خدا باشیم میبینیم ما هم پشتمون به خداست که خدا رو غایب میدونیم اگه رو به خدا باشیم اون وقت آدم میبینه اون وقت امیرالمومنین علیه السلام فرمود که خدایی رو که نبینم نمیپرستم میبینم حالا شهود همون شهود مخصوص و همون به هر حال چیزی که متناسب با وجود مقدس حضرت حق باشه
[12:19:05]خدایا ازت یک ایمانی میخوام که حاضر ببینمت و یقینا حتی اعلم انه لن یصیبنی الا ما کتبت و رزنی من العیش به ما قسمت یا ارحم الراحمین



